نگاهی گذرا به زندگی آیت الله حاج آقا مصطفی خمینی (ره)

شـنـیدن وصف کمال عالمان دین، خوش است. در این جا سخن از عالمی اسـت ژرف انـدیش که خون پاک او موجی عظیم به راه انداخت و چهره او هـم چـون سـتـاره ای فـروزان در آسـمان پر فروغ ایران اسلامی درخـشید، کسی که آینه تمام نمای خمینی، آن عطیه الهی، بود و به گـفـتـه هـم او (امـید آینده اسلام بود) و به سخن رهبر فرزانه و بـزرگـوار، حـضرت آیت الله خامنه ای، (او[ سید مصطفی] به عنوان یـک چـهره برجسته در میان طلاب، فضلا و مدرسین حوزه، معروف بود). او که زود بار سفر بربست بر سرنوشت خود خرسند بود.

 در آذرمـاه 1309هـ.ش برابر با رجب 1349ه.ق در محله الوندیه شهر قـم، ام الـقـرای مسلمین، در بیت جهاد و اجتهاد فرزندی از سلاله کـوثـر دیـده به جهان گشود. پدر بزرگوارش نام جد شهیدش (مصطفی) را بـر او گـذارد. مـصطفی در 6سالگی به مکتب خانه رفت و بعد از یـک سـال وارد مـدرسه موحدی شد و بعد از پشت سر گذاشتن کلاس ششم مـشغول تحصیل علوم اسلامی و حوزوی گردید. او با تلاش و پشت کار و اسـتـعداد خوبی که داشت، در کم تر از سه سال، دانش های مقدماتی حـوزه را فـراگـرفت. او در سن 22 سالگی ازدواج کرد و به دامادی آیت الله مرتضی حائری درآمد.حاج آقا مصطفی خمینی سطح عالی را در مـحـضر اساتید برجسته ای هم چون آیت الله مرتضی حائری، شهید صـدوقـی، مـحـمـد جـواد اصفهانی فراگرفت و در سن 22 سالگی دوره تـخـصـصـی اصـول و فـقـه را آغاز کرد و از وجود با برکت اساتید بـزرگـواری مانند حضرات آیات عظام: حجت، محقق داماد، بروجردی و امـام(رحـمـه الـله علیهم) بهره مند شد و درس فلسفه را نزد علامه طباطبائی و سید ابوالحسن رفیعی قزوینی فراگرفت.

در آن زمـان مـعمول بود که بعضی از فضلای حوزه در کلاس های خصوصی کـه کـارآمدتر بود شرکت می کردند، به همین دلیل استاد شهید نیز در درس خصوصی آیت الله میرزا حسن بجنوردی1 شرکت می کرد.

ایشان در مباحث علمی بسیار عمیق بود و مطالب علمی را از زوایای مـختلف بررسی و نقد می کرد، از این رو مورد توجه خاص فضلای حوزه هـم قـرار گـرفت. حاج آقا مصطفی (روحیه تقلید نداشت و آن چه را کـه مـی شنید نمی پذیرفت، در مسائل تامل می کرد و با اجتهاد به پـیش می رفت. اگر ایشان زنده بود امروز از افراد رتبه اول عالم تشیع بود).2

او در دوران جـوانی به اجتهاد رسید. (هنوز سی سال از عمر شریفش نـگذشته بود که جامع معقول و منقول و دیگر دانش های موجود حوزه بـود).3 وی قبل از عزیمت به نجف در حوزه علمیه قم به درجه والای اجـتـهـاد رسـیـد و بر کرسی تدریس نشست. آیت الله مومن در باره تـدریس وی می گوید: (ما بخشی از منظومه آیت الله سبزواری را در مـدرسـه حـجتیه قم نزد ایشان[ حاج آقا مصطفی] می خواندیم. وقتی خـدمـت ایـشان منظومه حاج ملا هادی سبزواری را می خواندیم، کاملا مـعـلـوم بود که ایشان به مباحث سطح بالاتری در حد اسفار ملاصدرا هم تسلط دارد).4

علاقه به اهل بیت(ع)

حاج آقا مصطفی ارادت عملی و علاقه خاصی به اهل بیت عصمت(ع) داشت و بـه آنـان عشق می ورزید. یکی از دوستان در این خصوص می گوید: (ویـژگی دیگر حاج آقا مصطفی(ره)، علاقه مندی شدید او به اهل بیت عـصـمـت و طـهارت(ع) بود. ایشان از وقتی وارد نجف شد; یعنی سال 1344هـ.ش تا سال 1356ه.ش که به شهادت رسیدند، 13ـ12سال، هر سال 6 ـ 5 بـار در مـناسبت های زیارتی حضرت سیدالشهدا(ع) مثل زیارت عـرفـه، اربـعین، رجب و شعبان، عاشقانه در آن گرمای طاقت فرسای عـراق در تابستان و یا در سرمای سوزان کویری نجف در زمستان، با پـای پیاده به کربلا می رفت و مشاهده می شد که پاهای ایشان تاول زده و از آن هـا خـون جـاری مـی شد، ولی باز آن را می بست و به راه خود ادامه می داد).5

یـکی از آشنایان او نیز می گوید: (یکی از دوستان روحانی، دیوان کـامـل مـرحوم آیت الله کمپانی اصفهانی را به همراه داشت، شهید حـاج آقـا مـصطفی در حین حرکت دیوان را در دست می گرفت و مرثیه هـای آن را زمـزمـه مـی کرد و برای حضرت حسین بن علی(ع) اشک می ریخت.)6

او بـه حرم حضرت علی بن ابی طالب بسیار علاقه داشت و به امام(ع) الـتجا پیدا می کرد. بزرگی چنین می گوید: (در حرم حضرت امیر(ع) هم در اواخر عمر شریفش بود که چندبار در رفتارش دقت کردم، دیدم در گـوشـه ای نشسته، عبای خود را جلوی صورتش کشیده و شانه هایش از شدت گریه تکان می خورد.)7

در وصف ارادت و محبت شهید سید مصطفی همین بس که کتاب تفسیر خود را بـه حـضـرت سیدالشهدا اهدا کرد و چنین نگاشت: (روحی و ارواح الـعالمین لک الفداء یا ابا عبدالله ویا سید الشهداء فیا رب ان کـان فیما اسطره و اضبطه حول الکتاب الالهی شیء لی یسمی بالجزاء والـثـواب، فـنـهـدیـه الیه ونرجوا من حضرته التفضل علی بقبوله والـمـنـه عـلـی الـمـفتاق المفتقر الی شفاعته بعدم رده، والله المستعان).

یـکـی از نـزدیکان حاج آقا مصطفی می گوید: (در ماه مبارک رمضان (چـنـد سـالی که من در نجف بودم) ایشان نیمه های شب به حرم علی بـن ابـی طـالـب(ع) مـی آمـدند و زیارت جامعه کبیره، زیارت های مـخـصوص و هزار بار سوره مبارکه قدر را می خواندند و تا سحر به تـهـجـد و مـناجات مشغول بودند. همه ساله در دهه سوم ماه مبارک رمـضـان در مسجد کوفه معتکف می شدند و به عبادت و خواندن اذکار خاص می پرداختند.)8

وی عـلاقه خاصی به حضرت زهرا(ع) داشت و هر سال سه شب مراسم روضه خـوانـی در منزل خود برای آن حضرت برگزار می کرد و خود در کمال ادب جلوی در می نشست و به شرکت کنندگان خیرمقدم می گفت.

عبادت

حـاج سـیـد مصطفی سعی می کرد تا نماز را اول وقت بخواند. او به مـسـتـحـبـات مقید بود و به تهجد و سحرخیزی و نماز شب اهمیت می داد. نـیـمـه هـای شـب با خدای خود راز و نیاز می کرد و اشک می ریـخت. یکی از رفقای حاج سید مصطفی می گوید: (نزدیک سحر خواستم بـیـرون بـروم که دیدم ایشان با حالت عجیبی رو به قبله نشسته و تـکـیه داده است. بی صدا اشک می ریخت).9 وی دائم الذکر بود. هر وقـت از درس و بـحـث و تـدریس فارغ می شد ذکر می گفت و با قرآن بسیار انس داشت.

برجستگی های اخلاقی

شـهـید حاج آقا مصطفی ویژگی های اخلاقی زیادی داشت. او برای طلاب اسـتاد اخلاق خوبی بود و طلاب نیز به لحاظ خصوصیات اخلاقی و تواضع او بـسـیار به ایشان علاقه مند بودند. وی همواره در سلام پیش قدم بـود و هـمـیـشه سخن خود را با تبسم و گشاده رویی آغاز می کرد. اگـرچـه ایشان در حوزه علمیه نجف، خارج فقه و اصول را تدریس می کـرد امـا بـا شاگردان ارتباطی صمیمی داشت. یکی از شاگردانش در ایـن باره می گوید: (البته ایشان سمت استادی را داشت، اما حساب مـعـلـم و شـاگردی در کار نبود و با شاگردان خود به منزله رفیق بود، تکبر نداشت).10

ایـشـان از بـیـش تـریـن مـحبوبیت در بین طلاب به ویژه طلاب جوان بـرخـوردار بود. بسیار متواضع بود، هرگز خود را بر دیگران مقدم نـمـی دانـسـت و در مجالس در پایین ترین مکان می نشست. عصر پنج شـنـبـه هـا معمولا به قبرستان وادی السلام نجف می رفت و ضمن دعا کـردن بـرای امـوات مـومنین به تهذیب نفس خود می پرداخت. او از پـدر بـزرگـوارش آموخت که اهل دنیا نباشد و دنیا و آن چه که در آن هـسـت را بـه دنـیـاپرستان واگذار می کرد و هیچ دل بستگی به مـادیـات نداشت. وی به عیادت بیماران می رفت و هدیه ای هم برای آنان می برد.

ساده زیستی

آیت الله سید مصطفی ساده می پوشید و ساده می زیست. در گرمای 50 درجـه طـاقـت فـرسـای نـجـف بارها او را دیدند که با اتوبوس به کـاظـمین، سامرا و بغداد مسافرت می کرد، با آن که می توانست با سواری برود.

ایشان با آن که از طرف امام(س) وکیل بود و پس از تبعید امام(س) وجـوهـات مـردم در اخـتـیار او قرار داشت و از نظر شرعی نیز می تـوانست به اندازه نیاز خود بردارد، لیکن این کار را نمی کرد و با کمال عسرت و تنگ دستی زندگی را می گذرانید.

شـب تـاریـک و بـیـم موج و گردابی چنین هایل

کجا دانند حال مـــا سبکباران ساحــل ها

ویژگی های علمی

زمـانـی که حاج آقا مصطفی خمینی وارد حوزه علمیه نجف شد، از یک سـو بـه طـور جدی به تدریس اشتغال داشت و از سوی دیگر به نگارش اهـمـیـت ویـژه مـی داد. در ایـن خصوص استاد بزرگوار جلال الدین آشـتیانی چنین می گوید: (حاج آقا مصطفی پس از ورود به نجف، درس و بـحث و تحقیق و تالیف را جدی می گیرد. منظومه، کفایه و مکاسب [را کـه از مـتون سطح عالی حوزه های علمیه بود] تدریس می کند و بـه نـگـارش اهـمیت ویژه می داد که نتیجه آن 35 تا 36 اثر گران بـهای علمی است که در زمینه های گوناگون از ایشان به جای مانده اسـت. در اصـول و عـرفـان آثـار بسیار خوبی دارد، و هم چنین بر اسـفـار تـعـلـیقاتی نگاشته است. نوشته های وی که مبسوط و عالی اسـت، اگـر بـا تـحـقـیـق چاپ شود، بسیار مورد توجه قرار خواهد گرفت).11

حاج سید مصطفی در نجف بنا به پیش نهاد بعضی از دوستان به تدریس خـارج پـرداخت. یکی از شاگردان امام می گوید: (تصمیم گرفتیم تا در کـنـار حضور در محفل درس فقه حضرت امام(س) از حاج آقا مصطفی درخـواست کنیم تا درس خارج اصول را در نجف برای طلاب و فضلا شروع کـنـنـد کـه این درخواست مورد اجابت معظم له قرار گرفت و از آن تـاریخ تا پایان عمر شریف و پر برکت شان به مدت 10 سال یک دوره اصـول فـقه را با سبک تحقیقی نوین تدریس فرمودند که درخشش علمی ایشان بیش تر روشن گردید).12

درس خـارج ایـشـان روز بـه روز رونـق بـیش تری می گرفت. یکی از دوسـتان در این خصوص می گوید: (وقتی من کفایه را خواندم، دنبال ایـن بـودم کـه در درس خارج چه کسی شرکت کنم. برخی استادان کهن را مـعـرفـی مـی کـردند، برخی هم جوان ترها را; ولی با حاج آقا مـجـتـهـد تـهرانی مشورت کردم، گفت: حتما به درس حاج آقا مصطفی برو).13

بـسـیـاری از فضلا درس خارج ایشان را به لحاظ شیوه تدریس و بیان شـیـوای او بر سایر درس ها ترجیح می دادند. یکی از شاگردانش می گـوید: (من در جلسات برخی از آقایان در نجف شرکت کرده بودم ولی وقـتـی درس آن هـا را بـا درس ایشان مقایسه می کردم، درس ایشان بسیار عالی تر بود).14

شـهـیـد سید مصطفی بر مسائل فقه و اصول، کلام و فلسفه کاملا مسلط بـود بـلـکـه در هر یک از موضوعات علوم منقول و معقول صاحب نظر بـود. آیت الله هاشمی رفسنجانی در این باره می گوید: (حرف های مـا عـمـدتا درباره مبارزه و مسائل سیاسی بود، اما گاهی که حرف پـیش می آمد و مباحث فقهی، کلامی و مانند آن ها مطرح می شد، حاج آقـا مـصـطفی مبانی را کاملا در دست دارد و براساس آن ها نظریات فـقهی و عقیدتی مطرح می کند. بر بحث های اجتماعی هم مسلط بود و براساس آن ها موضع می گرفت و مستدل صحبت می کرد).15

از آن جـایـی کـه حـاج آقا مصطفی به مباحث علمی اهمیت زیادی می داد، هـر فـرصتی را مغتنم می شمرد و از آن برای طرح مسائل علمی اسـتـفـاده می کرد، زیرا همیشه در اندیشه ارتقای سطح علمی خود، دوسـتـان و یاران امام بود. سید حسین خمینی فرزند ایشان در این بـاره مـی گـویـد: (همیشه هرجا که بود، سعی می کرد تا مسئله ای [عـلـمـی] را مـطرح کند و همین موجب رشد و تحرک اطرافیان هم می گـردیـد; مـثـلا در سـفرهایی که پیاده به کربلا می رفت[ و] افراد اوقـات فـراغت زیادی داشتند، ایشان هر کجا مناسب می دید مباحثی عـلـمـی مطرح می کرد و نظر افراد را هم جویا می شد. طلاب و فضلای زیـادی کـه در سـفـرها با ایشان بودند، هر کدام نظری می دادند; هـمـین موجب می شد افراد رشد کنند. معمولا در نجف، در بیوت علما و بـیـرونـی هـای مشایخ، همیشه مباحث علمی و ادبی مطرح می شد و مـورد نـقـض و ابرام قرار می گرفت. در نتیجه، یادگیری منحصر به مـجلس درس و کلاس نمی شد; مباحثه بود که در کنار تفریح انجام می گـرفـت. چـه بـسا در نجف افرادی بودند که به صورت کلاسیک در درس شـرکت نمی کردند، اما با حضور خود در این مجالس، مراتبی از علم را بـه دسـت می آوردند و چیزهایی می آموختند. بدین لحاظ بسیاری از کسبه نجف اهل علم بودند و مسائل علمی را می دانستند.

وقتی ایشان وارد بیرونی بیت امام(س) می شد، مجلس تغییر می کرد. مـجلسی که تا پیش از آن حرف های ابتدایی و پیش پا افتاده در آن مـطرح بود، پس از حضور ایشان، در آن مباحث تاریخی، ادبی و علمی مـطـرح می گشت. افرادی هم که در آن جا حضور داشتند خود به خود، بـه ایـن مـبـاحـث جذب می شدند و مجلس، مجلس علم می شد. این از خـصـوصـیـات بارز ایشان بود که با حضورش، به مجالس رنگ علمی می داد. گـاهـی شـب ها خود امام(س) هم در بیرونی بیت، در این مجلس شرکت می کردند و مطالبی می فرمودند.)16

مـرحوم حاج آقا مصطفی میدان دار عرصه نقد اصولی و فقهی و فلسفی بود. او با نقادی به ساحل های ناشناخته مباحث راه می یافت و به دانـش، روحـی شـاداب و بـانشاط می بخشید. حتی جلسه درس امام با اشـکـالات متعدد ایشان رونق خاصی داشت; آرا و نظریه های پدرش را نقد می کرد، اما آن استاد بزرگ (امام خمینی) نقدی بر نقد او می زد و پـاسـخـی محکم می داد. این سنت حسنه و روش تدریس حوزه های علمیه بود.

آثار علمی

حاج آقا مصطفی در بسیاری از ابواب فقه دارای مبنای محکمی بود و در زمـینه های مختلف فقهی مباحثی را به رشته تحریر درآورد و ده سـال خـارج اصـول را تـدریس کرد. اکنون بخشی از آن نوشته ها با تـلاش و کوشش موسسه تنظیم و نشر آثار حضرت امام(ره) به زیور طبع آراسته شده است. آثار علمی آن استاد برجسته عبارت اند از:

1ـ تفسیر القرآن الکریم (5 جلد)

2ـ تحریرات فی الاصول (8 جلد)

3ـ مستندات تحریرالوسیله (2جلد)

4ـ کتاب البیع (2 جلد)

5 ـ کتاب الصوم (2جلد)

6 ـ کتاب الخیارات (1جلد)

7ـ کتاب الطهارت (2جلد)

8 ـ الخلل فی الصلاه (1جلد)

9ـ تحریر العروه الوثقی (1جلد)

10ـ ولایت الفقیه (1جلد)

11ـ واجبات فی الصلاه (1جلد)

12ـ التعلیقات علی الحکمه المتعالیه (2جلد)

بـا عنایت به سطح علمی عالی حاج آقا مصطفی، امام فقط دوبار اسم ایـشـان را مـطـرح فـرمـود: یک بار پس از شهادت آن عزیز بود که فـرمـود: (مـصـطفی امید آینده اسلام بود) و یک بار نیز در اولین روز شـروع درسـشـان بـعـد از واقـعه شهادت، آن هم بسیار گذرا و کـوتـاه; امـام(ره) در این روز از افرادی که به ایشان تسلیت می گـفـتند و یا به دیدارشان آمده بودند تشکر کرد و پیرامون لطف و رحـمـت خـداونـد مطالبی فرمودند و به این جلسه اشاره داشتند که (بـسـیـاری از الـطاف الهی را ما متوجه نمی شویم; خداوند الطاف خـفیه ای دارد و الطاف جلیله ای و چه بسا این اتفاقات از الطاف خـفیه ای بوده باشد که الآن متوجه نمی شویم، ولی در واقع لطف و مـرحمت الهی باشد). واقعا همان طور که امام راحل فرمودند شهادت حـاج آقـا مـصـطـفی از الطاف خفیه الهی بود، زیرا اربعین شهادت ایـشـان، قـیـام طـلاب حوزه علمیه قم را شکل داد و خون آن شهید، نـهـال انـقـلاب را آبیاری کرد و حرکت عظیم طلاب و روحانیون حوزه عـلـمـیـه قـم را سرعت بخشید. اربعین شهادت طلاب و مردم قم غیرت دیـنـی مردم غیور تبریز را به حرکت واداشت و اربعین شهادت مردم شهید پرور تبریز نیز سایر استان ها را هم چون موجی بزرگ به راه انداخت.

ارتباط با جوانان

حـاج آقـا مـصطفی به طلاب و دانشجویان جوان بسیار علاقه داشت. وی خـوب مـی دانـست که جوانان سرمایه های کشور هستند و آینده کشور بـه دسـت آنـان است، بنابر این سعی داشت ارتباط خود را با آنان حـفـظـ کـنـد. او چـون در میان حوزه بود، به آسانی با طلاب جوان ارتـبـاطـ بـرقـرار می کرد; ولی این امر در رابطه با دانشجویان بـسـیـار سخت بود، زیرا از یک سو در قم دانشگاه و موسسات آموزش عـالـی وجـود نداشت و از سوی دیگر رژیم شاه برای دانشجویانی که بـا روحـانـیـون ارتباط داشتند بسیار سخت می گرفت; ولی حاج آقا مـصـطفی با نامه و پیام های شفاهی و یا ملاقات های حضوری ارتباط با آنان را برقرار می کرد، حتی در خارج از مرزها نیز سعی بر آن داشـت تـا بـا دانـشجویان و نسل جوان ایران مرتبط باشد. یکی از شـخصیت ها درباره ارتباط او با جوانان چنین می گوید: (آیت الله شـهید چه در تبعیدگاه ترکیه و چه در نجف اشرف کوشش فراوان داشت کـه بـا نـسـل جوان ایرانی در خارج کشور به وسیله نامه و... در ارتـباط باشد. در بورسای ترکیه در هنگام قدم زدن با یک دانشجوی ایـرانـی روبـرو شـده بود و بی درنگ به وسیله او پیامی خطاب به دانـشـجـویـان نوشته بود. در نجف اشرف نیز پیوسته با دانشجویان فارسی زبان مـقـیم خارج مکاتبه می کرد و به آنان رهنمود می داد.

در یکی از نـامه های خود به دانشجویان، تشکیل حکــومت اسلامــی در ایران را نوید داد.)18

اندیشه سیاسی

حـاج آقـا مـصطفی همان طور که در مباحث فقه دارای مبنا بود، در مـبـاحـث سیاسی نیز دارای مبنایی قوی بود. او براساس شناختی که از اسـلام داشـت مـبارزه را آغاز کرد و در آن راه به شهادت نایل آمـد. مـا در ایـن جـا بـه مـبنای مبارزه سیاسی ایشان اشاره می کنیم.

1ـ اسلام، دین کامل:

اسلام دینی است جامع; هم چنان که برای معنویت دارای برنامه هایی اسـت، بـرای بـهـسازی مادی و رفع نابسامانی های فردی و اجتماعی آدمـیـان نـیـز بـرنامه دارد. شهید سید مصطفی معتقد بود: (اسلام بـرای هـمـه مـراحـل زندگی انسان برنامه دارد و هیچ یک از امور فـردی و اجـتماعی از کوچک و بزرگ را فروگذار نکرده است... اسلام برخلاف مکتب های رایج جهان، یک بعدی[ نیست] و همه مسائل معنوی و مادی مورد نیاز بشر را در خود نهفته دارد).19

او سـیاست را هم چون شهید مدرس عین دیانت و دیانت را عین سیاست می دانست.

2ـ امر به معروف و نهی از منکر:

شـهـیـد سید مصطفی خمینی با احساس وظیفه امر به معروف و نهی از مـنکر، مبارزه سیاسی خود را آغاز کرد. او قانون شریعت را رو به تـعـطیلی و منکر را در حال توسعه می دید. در آن روز، دین ستیزی محور وظایف نظام طاغوت بود و توسعه فساد اجتماعی از برنامه های کـلان آن رژیـم به شمار می رفت. مصداق بارز آن کشف حجاب، مصونیت سـیـاسی آمریکایی ها تحت عنوان کاپیتولاسیون و تصویب لایحه انجمن هـای ایـالتی و ولایتی بود. وی دلیل دخالت در امر سیاست را چنین بیان می کند: (دخالت از باب امر به معروف و نهی از منکر است که از اصـول اصـلـیه، و منکر آن، کافر و ترک کننده آن، گناه کبیره انجام داده است).20

3ـ نجات مسلمانان از حکومت طاغوت:

از جـمله انگیزه های مبارزه سیاسی شهید حاج آقا مصطفی خمینی را رهایی مسلمین از یوغ و سلطه حکومت طاغوت و به عبارت دیگر حکومت بـیـگانگان می توان بیان کرد. وی شاهد ظلم و بی عدالتی و تبعیض در نظام بود و می دید هر روز سلطه بیگانگان بر مسلمانان بیش تر مـی شـود و ذخـایر و اموال این مردم را به یغما می برند، بنابر ایـن بـر خـود لازم دیـد تـا به امور مسلمین اهتمام ورزد. او نه تـنـهـا خود به میدان مبارزه برای نجات مردم مسلمان ایران آمد، بـلکه دیگران را به این امر تشویق می کرد تا مسلمانان حقیقی از مسلمان نماها مشخص گردند.

4ـ اصل نه شرقی و نه غربی:

از اصـول اندیشه سیاسی حاج آقا مصطفی، سیاست نه شرقی و نه غربی بـود. دقیقا همان سیاست حضرت امام(ره) که دو بلوک شرق و غرب را عـامل بدبختی ملت ها می دانست، و این اصول برگرفته از اسلام ناب مـحمدی بود. او در اندیشه سیاسی خود به اسلام می اندیشید، برخلاف بـسـیاری از سیاست مداران و اندیشمندان سیاسی که برای رسیدن به هـدف استفاده از هر ساز و کاری را مجاز می دانند. بنابر این او در راه مـبـارزه بـه کسانی که به اسلام ناب محمدی وفادار بودند، دسـت وحدت و اخوت می داد و دیگران را نامحرم می دانست و دست رد بـه سینه نامحرمان می زد و در این راستا لیبرال ها را خودی نمی دانـست. یکی از دوستانش می گوید: (یک بار قطب زاده به نجف آمده و سـاک خود را در خانه حاج آقا مصطفی گذاشته بود. وقتی حاج آقا مـصـطـفـی آمـده بود، پرسیده بود این ساک مال چه کسی است؟ گفته بـودند: مال قطب زاده است. به مشهدی حسین (خادم بیت امام) گفته بـود زود این را ببر به بیرونی بیت امام که این جا نباشد و فکر نکند که باید به این جا بیاید).21

حاج آقا مصطفی نه تنها با لیبرال های غرب پرست مخالف بود، بلکه بـا مـارکـسیست ها نیز مخالف بود. (ایشان از دو جناح، که در صف مـبارزه نیز بودند، سخت احساس خطر می کرد و بر آن ها می تازید: یکی جناح لیبرال ها و دیگری جناح کمونیست ها).22

5 ـ ضرورت تشکیل حکومت دینی:

تـشکیل حکومت اسلامی یکی از دغدغه های حاج آقا مصطفی خمینی بود، زیرا او به خوبی می دانست که دست یازیدن به قوانین و آرمان های بـلند اسلامی جز با تشکیل حکومت اسلامی امکان پذیر نیست و فقط در سـایه حکومت دینی می توان حدود الهی را جاری کرد و احکام عبادت را بـه پـا داشت و قوانین معاملات را اجرا کرد و شعائر اسلامی را تعظیم داشت. یکی از دوستانش در این خصوص می گوید: (او همیشه از حـکـومـت اسلامی صحبت می کرد و همیشه ایجاد حکومت اسلامی را مورد تجزیه و تحلیل قرار می داد.)23

حیات سیاسی

شـهـید سید مصطفی اگرچه بعد از دست گیری و تبعید امام به ترکیه مـبارزه جدی خود را آغاز کرد، اما او از ابتدای نهضت امام بدون سـر و صـدا در ایـن راه قـدم گـذارد و حتی پیش از آن با اندیشه سـیـاسـی فدائیان اسلام و رهبران آن آشنا بود و با آنان دوستی و هـم فـکـری داشـت. حـاج آقا مصطفی دارای اندیشه سیاسی بود و با دسـتـورهـای سـیـاسـی اسـلام آشنایی ژرف داشت. وی همواره در حال کـنـدوکـاو مطالعه کارنامه نهضت های ضد استعماری بود و از شیوه هـای سـیـاسـی دیگران تجربه می اندوخت. در این خصوص به مبارزان سـفـارش مـی کـرد تـا بـا بـهـره گیری از سرگذشت سیاسی اجتماعی مـسلمانان و دست آوردهای نهضت های آزادی بخش، بر توان مبارزاتی خود بیافزایند و راه کارهای جدید مبارزاتی را به کار گیرند.

پـس از جـریـان 13 آبـان و تـبعید امام، مسئولیت حاج آقا مصطفی سـنـگین تر شد. از این رو با کوششی فراوان برای مبارزه کمر همت خـود را جـدی تـر بست و وارد کارزار شد. در آن زمان که رژیم با تـبـعید امام قصد داشت در منزل امام را ببندد تا انقلاب از حرکت بـاز ایـسـتد، حاج آقا مصطفی با باز نگه داشتن منزل امام، حرکت انـقلاب را هدایت کرد. یکی از دوستانش در این خصوص می گوید: نقش حـاج آقا مصطفی موقعی آشکارتر شد که امام را بازداشت کردند. با دسـت گـیـری ایـشان، تصور همه این بود که بیت ایشان هم بسته می شـود و ایـن طبیعی هم به نظر می رسید، دست کم شرایطش فراهم شده بـود. بـسـیـار نـگـران بودیم که اگر بیت امام بسته شود، کانون مـبـارزات از بـیـن می رود. از کارهای بسیار خوب حاج آقا مصطفی بـاز نگه داشتن بیت امام بود که روزها بسیار خطرناک می نمود... خـطـر جـدی بـود امـا حاج آقا مصطفی با شجاعت، بیت امام را نگه داشـت و رفت و آمدها را حفظ کرد. کسانی که با آن روزهای مبارزه آشنا هستند می دانند که این کار بسیار سرنوشت ساز بود.

هـمـسـر امـام(ره) نیز در این باره می گوید: (بعد از تبعید آقا [امـام] بـه تـرکـیه، مصطفی جواب گوی مردم و اجتماعات بود و به فـعـالـیـت ادامه داد. به همین جهت او را هم گرفتند و به زندان بـردنـد. دو مـاه در زنـدان بـود و بـعـد از دو ماه او را آزاد کـردند، چون عقیده ساواک این بود که دیگر مردم متفرق شده اند و حـوادث را از یـاد بـرده اند. مصطفی تا آزاد شد به قم آمد و به صـحن[ حرم حضرت معصومه(ع] (رفت، و آن جا جمعیت جمع شد و با سلام و صـلـوات او را بـه خانه آوردند، دو یا سه روز هم در منزل بود ولـی وقتی دیدند که مردم قم هنوز آرام نشده اند ریختند و او را هم گرفتند و به ترکیه تبعید کردند.24

مبارزه عملی

مـبارزات حاج آقا مصطفی و مردم ادامه داشت تا این که بالاخره در سـپیده دم روز 13 آبان ماه 1343 شهر قم به اشغال نظامیان دژخیم شاه درآمد و آنان صحن مطهر حضرت معصومه(ع) و منزل علما و شخصیت هـای روحانی را به محاصره خود درآوردند و امام را دست گیر و به تـهـران و از آن جـا به ترکیه تبعید کردند. مردم قم در حالی که اشـک مـی ریختند، به منزل امام رفته، جمعیت زیادی در آن جا گرد آمـدنـد و علیه رژیم شاه شعار می دادند. حاج آقا مصطفی از منزل خـارج شـد و بـه مـیان مردم رفت و با آن جمعیت به طرف صحن مطهر حـضـرت مـعـصومه(ع) حرکت کردند. از چهارراه بیمارستان و خیابان ارم گـذشته وارد صحن مطهر آن حضرت شدند. از بلندگوهای حرم شعار عـلـیه رژیم داده می شد. این صدا در جاهای مختلف شهر قم پخش می شـد. از آن طرف هم پیام علمای قم، مردم را به طرف حرم مطهر فرا مـی خـوانـد کـه در آن خواستار آزادی بی قید و شرط و فوری امام شـدند و از مردم خواسته شد که پایداری و استقامت کنند و مبارزه را ادامه دهند. حـاج آقـا مـصـطفی به قصد گفت وگو با علمای طراز اول قم به طرف مـنـزل آنان حرکت کرد و عده ای از روحانیون و مردم قم ایشان را هم راهی می کردند. ایشان وارد منزل آیت الله نجفی شد که بعد از دقـایقی با یورش نظامیان شاه به منزل آیت الله نجفی، وی را دست گـیـر و راهـی تهران (زندان قزل قلعه) کردند. حاج آقا مصطفی پس از پـنـجـاه و شش روز زندانی بودن، روز سه شنبه 24 شعبان مطابق بـا 8 دی ماه از زندان آزاد و عازم قم شد. وی پس از ورود به قم ابـتدا به زیارت آستانه مقدسه مشرف شد. هزاران نفر از روحانیون و مـردم قـم در حرم مطهر از ایشان استقبال کردند و دور او حلقه زدنـد و با شعارهای انقلابی و کوبنده وفاداری خودشان را به امام خـمـیـنـی و مـصطفی خمینی اعلام داشتند و او را تا منزل هم راهی کردند.

تبعید حاج آقا مصطفی به ترکیه

حاج آقا مصطفی که می دانست رفتن ایشان به ترکیه طبق خواست رژیم اسـت، بـا رفـتـن به آن جا مخالفت کرد; اما در روز 20 شعبان 84 عـده ای از مـامـوران شـاه بـه هـمراه رئیس ساواک قم در ساعت 2 بـعدازظهر به خانه امام یورش بردند و حاج آقا مصطفی را دست گیر و بی درنگ روانه تهران و از آن جا به ترکیه تبعید کردند.

تبعید امام و حاج آقا مصطفی از ترکیه به عراق

از آن جـایـی کـه دولت ترکیه تحت فشار دولت های خارجی بود و با دولـت ایـران تـوافـق کرده بود که فقط یک سال امام را در ترکیه نـگه دارد، پس از اتمام مدت مذکور از تمدید آن سرباز زد. بنابر ایـن رژیـم ایـران بـر آن شـد تـا امـام را به عراق تبعید کند. سـرانجام روز سه شنبه 13 مهرماه 1344 هواپیمای حامل امام و حاج آقـا مـصـطفی که مسافر دیگری نداشت، از فرودگاه ترکیه برخاست و سـاعـت 2 بـعـدازظـهر همان روز در فرودگاه بین المللی بغداد به زمین نشست.

حاج آقا مصطفی می گوید: (در فرودگاه بغداد امام سر کرایه تاکسی چـونه می زد و سوار نمی شد، به شوخی به او گفتم: تا ماموران سر نـرسـیـده انـد و مـا را دسـت گیر نکرده اند بیا درریم و او را وادار کردم که سوار شود.25

حاج آقا مصطفی از این تاریخ تا زمان شهادت همواره در کنار امام و در نـجـف بـود و هر روز که از اقامت آنان در نجف می گذشت، بر شـوکت و ابهت و هم چنین ارزش علمی و اجتماعی آنان افزوده می شد و مـردم ایـران آنان را بیش تر و بهتر می شناختند و مبارزه جدی تر می شد.

او مـهـم تـرین وظیفه خود را در حفظ امام می دانست و همواره می کـوشـیـد تـا پـدرش را در مـقابل دشمنی ها و توطئه های گوناگون داخـلـی و خـارجی حفظ کند. ایشان در مدت حضورش در نجف با کانون هـا و گـروه هـای مبارز داخلی و خارجی ارتباط داشت و رابط آنان بـا امام بود. وی در این راستا وظیفه خود را به نحو احسن انجام داد.

طرح ترور

بـا تـوجـه بـه قدرت علمی حاج آقا مصطفی و اندیشه سیاسی و توان تـحلیل بال، رژیم به این باور رسیده بود که ایشان در حضرت امام نـقش و تاثیر فراوانی دارد و تا هنگامی که فرزند امام که ساواک او را خـمـیـنـی دوم می نامید، زنده است، شکست امام امکان پذیر نـیست. یکی از نزدیکان ایشان می گوید: (رژیم تصور می کرد مصطفی امـام را تـشویق و تحریک می[کند، بنابر این] اگر او را از امام بـگـیـرد، امام که پیر است، دیگر حوصله و توان نهضت ندارد و از طـرف دیگر ترور امام مشکلات زیادی برای رژیم فراهم می ساخت; لذا بـه فـکـر ترور آقا مصطفی افتاده، طرح ترور از این زمان قوت می گیرد).26

ایـن تـحـلـیل بسیاری از نیروهای امنیتی و اطلاعاتی رژیم شاه در عـراق بـود. این ماموران با خیال خام خود امیدوار بودند با این تـرور مـسـئـله به پایان می رسد و پرونده انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی برای همیشه بسته خواهد شد.

آیت الله هاشمی رفسنجانی می گوید: (شاید برخی از ماموران آن ها در عـراق، چـنین تحلیل هایی کرده بودند و امید داشتند که پس از شـهـادت ایـشـان، بـه دلیل مشکلاتی که امام را احاطه خواهد کرد، ایـشـان تـوان ادامـه راه را از دست بدهد. به خصوص که تحمل داغ جـوانی مثل حاج آقا مصطفی برای ایشان آسان نیست، آن هم با وجود سـن بـال، غـربت از وطن و محاصره دشمنان. ساواکی ها دیده بودند کـه پـس از تـبـعید امام، حاج آقا مصطفی بیت ایشان را باز نگاه داشـت. لذا ایشان را تبعید کردند، اما دیدند ایشان در تبعید هم مـشعل انقلاب را روشن نگه داشت. نقش فعال ایشان را در نهضت دیده بـودنـد و چـنـین فکر می کردند. ولی برخلاف آن چه آن ها تصور می کـردنـد شـهـادت حاج آقا مصطفی موجب رشد و تداوم مبارزه شد، در حالی که ساواکی ها هرگز چنین احتمالی نمی دادند).27

نحوه شهادت

سـرانـجـام غـروب عـمر چراغ روشنی بخش و پیش برنده نهضت به دست فـاسقان خون خوار و پلیدیان زمان آغازیدن گرفت و غافلان درمانده از خـروش و فـریـاد عـدالـت خواهانه مردم در توطئه ای خائنانه، بـزرگی را از صف مبارزان انقلاب جدا کردند و گل های زیبای وجودش را پـرپـر کـردند. حجه الاسلام دعائی نحوه شهادت حاج آقا مصطفی را چـنـین بیان می کند: (آن روز صبح، من برای تهیه نان بیرون رفته بـودم. هـنـوز آفـتاب نزده بود، دیدم (ننه صغری) که بسیار مورد احـتـرام ما بود، فریاد می کشد و پای برهنه می دود و به سرش می زنـد. من از دیدن این صحنه بسیار متاثر شدم. پیرزن می گفت: خاک بر سرم شد، آقا بدو. من فوق العاده وحشت زده شدم و به ذهنم چیز دیـگـری آمـد. گفتم: چی شده؟ گفت: آقا مصطفی مریض است. سراسیمه رفتم دیدم که آن مرحوم پشت سجاده شان دراز کشیده اند.

ابـتدا بسیار تلاش کردم با پزشکان بیمارستان نجف تماس بگیرم ولی ایـن توفیق را نداشتم، بلافاصله خود را به بیمارستان رساندم; آن هـا آن قـدر آمـادگی نداشتند که یک آمبولانس بفرستند، این لحظات بـرای مـن بـسـیـار سخت می گذشت. آن جا تصمیم گرفتم این خبر را بـدون ایـن کـه ایجاد وحشت و نگرانی کند به منزل امام برسانم ـ ایـن طـور خبرها را باید خیلی حساب شده و به اصطلاح با ظرافت به بـسـتگان رساند ـ طلبه ای آن جا بود، به او گفتم: به منزل امام مـی روی و فـقـط احمدآقا را خبر می کنی و می گویی خیلی فوری به مـنزل اخوی سر بزند. آن طلبه هم رفت و احمد آقا را صدا زد و ما مـوفـق شـدیم با یک تاکسی که به زحمت می توانست به کوچه بیاید، ایـشـان را بـه بـیمارستانی منتقل کنیم. متاسفانه در بیمارستان پـزشـک کشیک پس از معاینات اولیه تشخیص داد ایشان از دنیا رفته اند.

بـا عـلائـمی که روی پوست بدن وجود داشت، مشخص بود که مرگ طبیعی نـبـوده است و ناشی از مسمومیت می باشد. در خارج از بیمارستانی که حاج آقا مصطفی(ره) را به آن جا انتقال دادیم، یک ماشین نمره تـهـران بـود کـه پس از شنیدن خبر مرگ ایشان به طرف بغداد حرکت کـرد. در هـمـان لـحـظـات اولیه که امام از مرگ فرزند آگاه شده بـودنـد، یـک روحانی نمای وابسته به دربار که بارها به حاج آقا مـصـطـفـی(ره) اهـانت کرده بود، سعی می کرد خودش را به امام(س) بـرسـانـد و آن حـالات اولـیـه امـام(س) پس از شنیدن خبر درگذشت فـرزنـدشـان را مشاهده کند. کسی نتوانست اشک امام(س) را در مرگ فـرزندشان ببیند و امام(س) مثل کوه استوار مقاومت کردند و نشان دادنـد مـسـئـله فرزند و دل بستگی های مادی و عاطفی به هیچ وجه نـمـی تواند در مسیر هدف ایشان اثر بگذارد و این واکنش امام(س) دشـمـن را نـاکـام کـرد و خون ایشان که به ناحق ریخته شد، درخت انقلاب ایران را آبیاری کرد و منشا این همه حرکت شد.)28

احـمـدآقا می گوید: در بیمارستان حضور داشتم، بعد از معاینه دکـتـر در بـیـمـارستان و خبر فوت ایشان، به خانه برگشتم و نمی دانـسـتم که به امام(س) چه بگویم ولی می بایست طوری قضیه را به امـام مـی گـفـتـم. به قسمت بیرونی بیت امام(س) جایی که مراجعه کـنندگان عمومی می آمدند، رفتم و دو نفر را خدمت ایشان فرستادم کـه بـگـویـند حال حاج آقا مصطفی(ره) بد شده است و ایشان را به بـیـمـارسـتـان برده اند. بعد از چند لحظه، امام گفتند: بگویید احـمـد بـیـایـد مـن خـدمت ایشان رفتم و گفتند: من می خواهم به بـیمارستان بروم و مصطفی را ببینم. با ناراحتی زیاد بیرون آمدم و بـه آقـای رضـوانـی (کـه الآن در شـورای نگهبان است) گفتم که ایـشـان چـنـیـن مطلبی گفته اند، خوب است به ایشان بگوییم دکتر مـلاقـات بـا حـاج آقـا مصطفی را ممنوع کرده است که حتی المقدور امـام دیر از جریان مطلع شوند. قرار شد این طور مطلب را بگویند در حـالـی کـه آن ها هم از طرح این قضیه وحشت داشتند. امام مرا صـدا زد و گفت: احمد! من به خدمت ایشان رفتم، گفتند: مصطفی فوت کـرده؟ مـن هـم بـسـیـار ناراحت شدم و در حال گریه چیزی نگفتم.

ایـشـان هـمـان طـور کـه نشسته بود و دست هایشان روی زانو قرار داشت، چند بار انگشتانشان را تـکان دادند و سه بار گفتند: انا لله و انا الیه راجعون. تـنـها عکس العمل شان همین بود، هیچ واکنش دیگری نشان ندادند و بلافاصله آمدن افراد برای تسلیت امام شروع شد.29 امام(ره) در حاشیه مفاتیح الجنان با سوز دل تحریر فرمود:

بسمه تعالی

انا لله و انا الیه راجعون

در روز یکشنبه نهم ذی القعده الحرام 1397 مصطفی خمینی، نور بصرم و مـهـجـه قـلبم دار فانی را وداع کرد و به جوار رحمت حق تعالی رهسپار شد.

اللهم ارحمه واغفر له واسکنه الجنه بحق اولیائک الطاهرین علیهم الصلوه والسلام.30

بـیـش از دو ماه و اندی از شهادت او نگذشته بود که جوشش خون او در قـم بـه جـریـان افـتـاد و شـهر خون و قیام را در 19 دی ماه 1356هـ.ش گـلگون ساخت. در اربعین شهدای قم، خون پاک آن شهید که بـا خون شهدای قم آمیخته شده بود، آذربایجان را فرا گرفت و شهر تـبریز را لاله گون کرد و به تدریج اربعین هایی به دنبال آورد و هـمـه ایـران را فرا گرفت و به سوی کاخ ها پیش تاخت و کاخ ها و کـاخ نشینان را در کام خود فرو برد و پیروزی انقلاب اسلامی را به ارمغان آورد.

مراسم تشییع و تدفین

نـماز را آیت الله خوئی بر بدن شهید حاج آقا مصطفی خمینی اقامه کـرد و پـس از تشییع مفصل و باشکوه که بسیاری از ایرانی ها نیز شـرکـت داشـتند، پیکر مطهرش را در حرم امام علی(ع) در کنار قبر آیت الله کمپانی اصفهانی به خاک سپردند.

در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم

بدان امید دهم جان که خاک کوی تو باشم

به وقت صبح قیامت که سر ز خاک برآرم

به گفت و گوی تو خیزم به جست وجوی تو باشم

به مجمعی که درآیند شاهدان دو عالم

نظر به سوی تو دارم غلام روی تو باشم

حدیث روضه نگویم گل بهشت نبویم

جمال حور نجویم دوان به سوی تو باشم

پی نوشت ها:

1ـ آیت الله میرزا حسن بجنوردی از شاگردان برجسته مرحوم نائینی و آقا ضیاء بود.

2ـ یـادهـا و یـادمـان ها از آیت الله سید مصطفی خمینی، تهیه و تنظیم از کمیته علمی کنگره (موسسه چاپ و نشر عروج) ج1، ص77.

3ـ روزنامه جمهوری اسلامی، سال 1371.

4ـ یادها و یادمان ه، همان، ص75.

5ـ همان، ص150.

6 ـ همان، ج2، ص226.

7ـ همان، ص253.

8 ـ همان، ج1، ص151.

9ـ همان، ج2، ص252.

10ـ همان، ج1، ص80.

11ـ همان، ج2، ص100.

12ـ همان، ج1، ص137.

13ـ همان، ص266.

14ـ همان، ص224.

15ـ همان، ج2، ص30.

16ـ همان، ص85 و86.

17ـ همان، ج1، ص206.

18ـ الاسلام والحکومه، تصحیح سجادی، چاپ ارشاد اسلامی.

19ـ مجله 15 خرداد، شماره 4، ص20.

20ـ یادها و یادمان ه، همان، ص223.

21ـ مجله پیام انقلاب، شماره 18، ص46.

22ـ روزنامه کیهان، 59/8/1، ص10.

23ـ یادها و یادمان ه، همان، ص32.

24ـ نهضت امام خمینی، سید حمید روحانی، ج2، ص117.

25ـ یادها و یادمان ه، همان، ص158.

26ـ همان، ج2، ص31 و32.

27ـ همان، ج1، ص194 و195.

28ـ همان، ص52 و53.

29ـ همان، ص145.

 

منتشر شده در: مجله با معارف اسلامی آشنا شویم - سال 1378 - شماره 44 - صفحه 133

کتاب ها و تالیفات