نگاهى گذرا به زندگى آية اللّه شهيد دكتر بهشتى

(بهشتى مظلوم زيست و مظلوم مرد و خار چشم دشمنان اسلام بود).

امام خمينى(ره)

در هر عصر و نسلى, پرتو مشعشع ستارگانى از تبار خورشيديان, هدايت گر سركشتگان و گمرهانى مى شود و قلم شيوا و زبان مرهم گونه شان, غبار جهل و غفلت را از چهره آنان مى زدايد و شهادتشان, خون تازه اى را در رگ هاى مردم به جريان مى اندازد. شهيد بهشتى يكى از اين ستاره هاى فروزان و درخشان در عصر حاضر بود كه يادآورى مظلوميت و شهادت او ناخودآگاه بزرگى و عظمت وى را بر زبان ها جارى مى كند.

دوران كودكى

آيةاللّه شهيد دكتر سيد محمد بهشتى از دوران كودكى اش چنين مى گويد: (من محمد حسينى بهشتى كه گاه به اشتباه محمدحسين بهشتى مى نويسند, نام اولم محمد و نام خانوادگى, تركيبى است از حسينى بهشتى. در دوم آبان 1307 در شهر اصفهان در محله لومبان متولد شدم. منطقه زندگى ما يك منطقه قديمى است; از مناطق بسيار قديمى شهر است. خانواده من يك خانواده روحانى است. پدرم روحانى بود… تحصيلاتم را در يك مكتب خانه در سن چهار سالگى آغاز كردم. خيلى سريع خواندن و نوشتن و خواندن قرآن را ياد گرفتم و در جمع خانواده به عنوان يك نوجوان تيزهوش شناخته شدم… [در] دبستان دولتى ثروت در كلاس چهارم پذيرفته شدم و تحصيلات دبستانى را در همان جا به پايان رساندم. در آن سال در امتحان ششم ابتدايى شهر نفر دوم شدم… [و] از آن جا به دبيرستان سعدى رفتم.1)

تحصيلات حوزوى و دانشگاهى

شهيد بهشتى درباره چگونگى ورودش به حوزه علميه مى گويد: (اوايل سال دوم [دبيرستان] بود كه حوادث شهريور 20 پيش آمد. با حوادث 20 شهريور علاقه و شورى در نوجوان ها براى يادگيرى معارف اسلامى به وجود آمده بود. دبيرستان سعدى هم نزديك بازار و ميدان امام كنونى قرار داشت. جايى كه مدارس بزرگ طلاب [مدرسه صدر, جده] هم همان جا است. اين سبب شد كه با بعضى از نوجوان ها كه درس هاى اسلامى هم مى خواندند, آشنا شوم. علاوه بر اين كه در يك خانواده روحانى بودم و در خانواده خود ما هم طلاب فاضل جوانى بودند… اين ها بيشتر در من شوق به وجود مى آورد كه تحصيلات را نيمه كاره رها كنم و بروم طلبه شوم و به اين ترتيب در سال 1321 تحصيلات دبيرستانى را رها كردم و به مدرسه صدر اصفهان رفتم).2
شهيد بهشتى تا سال 1325 در حوزه علميه اصفهان مشغول تحصيل بود و در اواخر همان سال عازم حوزه علميه قم شد. حدود شش ماه در قم بقيه سطح, مكاسب و كفايه را نزد آيةاللّه شيخ مرتضى حائرى تكميل كرد و در سال 1327 تحصيلات جديد را ادامه داد و ديپلم را اخذ كرد.
ايشان درباره ادامه تحصيلات حوزوى خود مى گويد:
(اول 1326 درس خارج را شروع كرديم. درس خارج فقه و اصول [را] نزد استاد عزيزمان مرحوم آيةاللّه محقق داماد مى رفتم و هم چنين درس استاد و مربى بزرگوارم و رهبرمان امام خمينى و بعد درس مرحوم آيةاللّه بروجردى, مقدارى درس مرحوم آيةاللّه سيد محمدتقى خوانسارى و مقدار خيلى كمى هم درس آيةاللّه حجت كوه كمره اى. از سال 1330 تا 1335 بيشتر به كار فلسفى پرداختم و به درس استاد علامه طباطبائى به درس اسفار و شفاى ايشان مى رفتم و شب هاى پنج شنبه و جمعه با عده اى از برادران, مرحوم استاد شهيد مطهرى و عده ديگرى جلسه بحث گرم و پر شور و سازنده اى داشتيم. 5 سال طول كشيد كه ماحصل آن به صورت متن كتاب روش رئاليسم تنظيم و منتشر شد.)3
دكتر بهشتى در كنار دروس حوزه, دروس دانشگاهى را نيز فراگرفت و ليسانس خود را از دانشگاه معقول و منقول (الهيات و معارف اسلامى) اخذ كرد و سپس در همان دانشگاه در سال 1338 موفق به اخذ دكتراى فلسفه شد. ايشان پايان نامه دكتراى خود را با نام (ماوراءالطبيعه در قرآن) ارائه كرد.

فعاليت هاى فرهنگى ـ اجتماعى

* برگزارى جلسه تفسير قرآن

شهيد بهشتى در مدت حضورش در تهران, درس تفسير قرآن را آغاز كرد كه در اين جلسه جمع كثيرى از جوانان شركت داشتند. وى در اين باره مى گويد: (از سال 1350 من يك جلسه تفسير قرآن را آغاز كردم كه روزهاى شنبه به عنوان (مكتب قرآن) مركزى بود براى تجمع عده اى از جوانان فعال از برادرها و خواهرها. در اين اواخر حدود 400 تا 500 نفر شركت مى كردند).4 اين جلسات به لحاظ آثار خوب و ارزشى آن, ساواك را به خشم آورد و در سال 54 با دست گيرى شهيد بهشتى به تعطيلى كشيد.

* تهيه كتاب هاى درسى تعليمات دينى

آيةاللّه بهشتى براى جبران خلأ فرهنگ دينى, بهترين راه را در نوشتن و تغيير كتاب تعليمات دينى مدارس كشور دانست. وى در اين باره مى گويد: (در همان سال ها به فكر اين افتاديم كه با دوستان, اين كتاب ها و برنامه تعليمات دينى مدارس را كه امكانى براى تغييرش فراهم آمده بود, تغيير بدهيم. دور از دخالت دستگاه هاى جهنمى رژيم, در جلساتى توانستيم اين كار را پايه گذارى كنيم و پايه برنامه جديد و كتاب هاى جديد تعليمات دينى را با اقاى دكتر باهنر و آقاى دكتر غفورى و آقاى برقعى و بعضى از دوستان, آقاى رضى شيرازى ـ كه مدت كمى با ما همكارى داشتند ـ و بعضى ديگر مانند مرحوم آقاى روزبه, كه خيلى نقش مؤثر داشتند, با همكارى اين ها پايه هاى اين برنامه فراهم شد).5 اين برنامه با همت و پشتكار اين عزيزان سامان يافت, اما شهيد بهشتى اجازه نداد تا نامش بر روى جلد آن ثبت شود, زيرا او نمى خواست اسمش در كتابى كه عكس شاه خائن روى جلد يا داخل جلد آن چاپ مى شد, درج گردد.

* تصويب اصل مترقى ولايت فقيه

آيةاللّه شهيد دكتر بهشتى, طلايه دار اصل مترقى (ولايت فقيه) بود. وى در تشكيل مجلس خبرگان قانون اساسى نقشى مهم داشت. با اين كه ايشان نائب رئيس مجلس بودند, اما به دليل شايستگى بسيار بالا و توان و تدبير او و بنا به خواست رئيس مجلس, مديريت مجلس خبرگان قانون اساسى به وى سپرده شد. اين در حالى بود كه بسيارى از اعضاى مجلس خبرگان از علماى طراز اوّل بودند.
هرچند عناصر معاند كهنه كار سياسى كه همواره در روند انقلاب اسلامى كارشكنى مى كردند, در مجلس خبرگان قانون اساسى حضور داشتند, اما شهيد بهشتى توانست مجلس را به خوبى اداره كند و قانون اساسى جمهورى اسلامى ايران را به تصويب برساند. اين عمل كرد بسيار درخشان و قوى موجب شناخت بيشتر فرهيختگان حوزه و دانشگاه از وى شد. دشمنان نيز كه به توان بالاى شهيد بهشتى پى برده بودند, به فكر ترور شخصيت و شخص او برآمدند و از آن پس تهمت ها, جسارت ها و بى احترامى ها آغاز شد و روز به روز شدت گرفت و مظلوميت او بيشتر نمايان شد.
مطبوعات داخلى, رسانه هاى خارجى خصوصاً رسانه هاى غربى و دولت موقت كه غرب زده بودند, همواره به مجلس خبرگان فشار وارد مى كردند تا به هر طريق ممكن اصل ولايت فقيه را حذف كنند; از جمله اين فشارها, سناريوى استعفاى دولت موقت بود كه به دست گروهك نهضت آزادى طراحى شد تا با حذف اصل (ولايت فقيه), حاكميت دينى را به شكست بكشانند, اما امام راحل با قبول استعفاى دولت موقت و سپردن مسئوليت دولت به شوراى انقلاب كه رياست آن نيز به عهده شهيد دكتر بهشتى بود, ضرورت وجود اصل (ولايت فقيه) در قانون اساسى را تاييد كردند. اين روزها مخالفت با اصل ولايت فقيه با هدف تهى كردن قانون اساسى و برچيدن حاكميت دينى از همان آبشخور سرچشمه مى گيرد.

هنر از ديدگاه شهيد بهشتى

آيةاللّه شهيد دكتر بهشتى به هنر علاقه مند بود و معتقد بود هنر در اسلام كرامت و ارزش دارد. وى در اين زمينه مى گويد: (هنر, هنر تعالى بخش, هنرى كه كمك كند به انسان تا از زباله دان زندگى منحصر در مصرف اوج بگيرد, بالا بيايد و معراج انسانيت را با سرعت بيشتر در نوردد, اين هنر, هنر اسلامى است; اين هنر, هنرى است كه مورد تشويق و تقدير اسلام است… بايد در اين انقلاب فرهنگى جاى والايى به انقلاب هنرى داده شود تا معلوم گردد كه اسلام, هنرپرور, هنردوست و هنرخواه است, نه ضد هنر! فقط بايد معيّن كرد كدام هنر؟ خيلى فرق است بين هنرى كه نيازهاى ارزنده عاطفى و نيازهاى ذوقى و معنوى انسان را نوازش و تغذيه مى كند و بين هنرى كه انسان را به سمت لهو و لعب و فساد جنسى يا فساد طاغوتى سوق مى دهد.)6

ويژگى هاى اخلاقى

شهيد دكتر بهشتى متخلق به اخلاق الهى و پيراسته از هر نوع بدى ها و اسوه خوبى ها بود; همان گونه كه از نظر سياسى, اجتماعى و فرهنگى شخصيتى كم نظير و جامع بودند. اخلاق شهيد بهشتى به گونه اى بود كه اطرافيان را متوجه اوضاع مى كرد; مثلاً در نزديكى اذان در هر شرايطى بود روحيه اش تغيير مى كرد و آن هايى كه مقدارى با روش و منش, رفتار, كردار و گفتارش آشنا بودند, مى فهميدند كه ايشان در درون چه مى خواهد. در اين جا به گوشه اى از ويژگى هاى اخلاقى اين شهيد بزرگوار اشاره مى كنيم.

الف) بردبارى

شهيد دكتر بهشتى از معدود افرادى بود كه در برابر تندى افراد در هنگام گفت وگو, با صبر و متانت و بردبارى رفتار مى كرد. وى با متانت و بردبارى, سخن مخالف را مى شنيد و با پاسخى منطقى, او را مجاب مى كرد به طورى كه فرد مذكور در برابر چنين رفتارى شرمنده و خجل زده مى شد. همسر ايشان مى گويد: (من در طول 29 سال زندگى مشتركمان آن چه در ايشان ديدم, ملايمت و صبر ايشان بود. ايشان به قدرى صبر و متانت و خونسردى به خرج مى دادند كه انسان خجالت مى كشيد. در سرتاسر زندگى اين مردِ مبارز و باتقوا لحظه اى عصبانيت بى موقع را از ايشان به ياد ندارم.)7

ب) نظم در امور

شهيد بهشتى به اين كلام امام على(ع): (اوصيكم بتقوى الله ونظم امركم) به شدت پاى بند بود و در همه حال آن را مراعات مى كرد. شهيد شاهچراغى در اين باره مى گويد: (آن چه كه قبل از هر چيزى موج جلب شدن افراد به سوى ايشان بود, نظمى بود كه وى در كارها اعمال مى كرد. به ياد دارم كه ايشان براى كلاس هايى كه داشتند مجبور بودند از تهران به قم بيايند, اما هيچ گاه نديدم كه حتى يك دقيقه ديرتر از رأس ساعت 9 كه ساعت شروع كلاسش بود, در كلاس حاضر شوند و آن قدر منظم بود كه طلاب هميشه مى گفتند: ما با ورود ايشان ساعتمان را تنظيم مى كنيم. به علاوه او تأكيد زيادى نيز در نظم شاگردان داشت.)8

ج) نماز اول وقت

شهيد بهشتى هميشه بر آن بود تا نماز را در اول وقت به جاى آورد. ايشان در مهم ترين جلسات هم هنگام نماز جلسه را تعطيل مى كرد و به نماز مى ايستاد. او معتقد بود: (نماز, به آدمى نشاط معنوى خاصى مى دهد و از پژمردگى و افسردگى روح جلوگيرى مى كند.)9 شهيد شاهچراغى در اين باره مى گويد: (وقتى وضو مى گرفت و يا به نماز مى ايستاد, به قدرى باشكوه بود و به قدرى در نماز شاداب بود كه هر بيننده اى را حتى اگر اعتناى چندانى به نماز نداشت, به سوى نماز جلب مى كردند.)10

د) رفتار با خانواده

شهيد دكتر بهشتى معلم بسيار خوبى براى خانواده خود بود; همان طورى كه براى جامعه نيز معلم خوبى بود. وى هرگز مسائل خارج منزل را وارد منزل نمى كرد. (با وجود داشتن مشغله فكرى زياد و مسئوليت هاى سنگين سياسى و اجتماعى, وقتى به خانه مى رسيدند, با رويى گشاده و لبخندى بر لب, با تك تك اعضاى خانواده احوال پرسى مى كردند و از آن چه كه در طول روز اتفاق افتاده بود, مى پرسيدند. سعى مى كردند از مشكلات هركدام از اعضاى خانواده سؤال كنند و راه حلى براى آن بيابند. تك تك فرزندانشان هم كه به جريانات اجتماعى ـ سياسى روز علاقه مند بودند, سؤال مى كردند و در موارد مختلف [از ايشان] كسب تكليف مى نمودند.)11
ايشان علاوه بر هم فكرى با اعضاى خانواده و راهنمايى آنان, در كارهاى منزل نيز به اعضاى خانواده كمك مى كرد. (در خانه, كارها را بين اعضاى خانواده تقسيم كرده بودند كه خانم خانه بيش از حد خسته نشوند. به طور متناوب كارهايى مانند: شستن ظرف ها, آب دادن گل ها, خريد مواد غذايى بين دختران و پسرانشان تقسيم شده بود و خود ايشان نيز در كارها تا زمانى كه در خانه بودند, مشاركت داشتند. محيط خانه بسيار گرم و صميمى بود و هيچ كس بر ديگرى رجحان نداشت; به عنوان مثال در خانواده ها معمولاً پسر بر دختر رجحان دارد, ولى ايشان همان امكاناتى كه براى پسرانشان به ويژه در زمينه تحصيلات فراهم مى كردند, براى دخترانشان فراهم كرده بودند.)12
شهيد بهشتى هماره به دوستانش توصيه مى كرد با خانواده هايشان مهربان باشند و رضايت آن ها را به دست آورند. يكى از دوستان ايشان مى گويد: (قبل از پيروزى انقلاب اسلامى, در تابستان سال 56 به توصيه آقاى بهشتى براى مطالعه درباره اوضاع مسلمانان در خاور دور به ژاپن رفتم ـ كه كتاب ساسلام در ژاپنز محصول همين سفر است ـ قبل از سفر, ايشان به من گفتند: حتماً با كسب رضايت همسرتان به اين سفر برويد و اگر نتوانستيد ايشان را راضى كنيد و بدون رضايت ايشان سفر رفتيد, حتماً در طول سفر از طريق نامه و تلفن با ايشان ارتباط داشته باشيد و احوالشان را بپرسيد و در بازگشت از سفر براى ايشان سوغاتى بياوريد.)13
شهيد بهشتى به حقيقت, شخصيتى برجسته بود. با اين كه همواره مورد حمله ليبرال ها و منافقين واقع مى شد, اما به دليل سعه صدر و تاب و تحملى كه داشت هيچ گاه اين اذيت ها و آزارها نتوانست او را احساساتى و از جاده اعتدال و منطق خارج كند. دخترش مى گويد: (وقتى به ايشان معترض مى شديم كه چرا جواب تهمت ها و افتراها را ـ كه دشمن برايشان مى بست ـ نمى دهيد, در پاسخ مى گفت: اين ها همه ريشه در حسادت افراد دارد. حيف وقتى كه به خاطر صرف پاسخ گويى به اين اراجيف تلف شود.)14

فعاليت هاى سياسى

بى شك آيةاللّه شهيد دكتر بهشتى از چهره هاى بزرگ سياسى, فرهنگى و فكرى تاريخ معاصر و انقلاب اسلامى بود. وى با دورانديشى و تيزبينى خاص, موانع را نيك مى شناخت و در پى رفع آن بود. از اين رو تدبير سياسى وى از ويژگى هاى بارز آن شهيد بزرگوار بود كه وى را از بسيارى سياسيون, برتر نشان مى داد.
انديشه سياسى ايشان ناشى از نگرش ناب وى به اسلام بود. او بر اين باور بود كه اسلام هم دين است و هم دولت. اسلام توان اداره كردن جامعه و قوانين مربوط به آن را دارد. وى با اين انديشه, فعاليت سياسى خود را در مبارزه با رژيم ستم شاهى آغاز كرد. شهيد دكتر باهنر مى گويد: (يادم هست اولين مقاله اى كه از ايشان گرفتيم, براى همان مكتب تشيع, سحكومت در اسلامز بود و پيدا بود از همان روزها ايشان در سر, هواى ايجاد و استقرار حكومت اسلامى دارد.)15
شهيد بهشتى پس از ورود به تهران, فصل جديدى از فعاليت سياسى را آغاز كرد, و به صورت فعال در تظاهرات و اجتماعات شركت مى كرد. وى در سال 1331 در اعتصابات 26 تا 30 تيرماه فعاليت چشمگيرى داشت. ايشان در سال 1342 با جمعيت هيئت هاى مؤتلفه رابطه اى سازمان يافته داشت و به پيش نهاد شوراى مركزى اين هيئت و به دستور امام يكى از چهار عضو شوراى فقهى و سياسى آن تعيين گرديد.

* بازشناسى خط امام و خط سازش

هنگامى كه ليبرال ها و ملى گراها شعار مذاكره با امريكا سر مى دادند و به فكر تكيه زدن بر اريكه قدرت بودند, پيروان خط امام سخت مخالفت مى كردند و مردم نيز با آنان به مخالفت برمى خاستند. آيةاللّه شهيد دكتر بهشتى در جمع مردم اصفهان به تبيين خط امام و خط سازش مى پردازد و مردم را با ماهيت اين دو خط فكرى آشنا مى كند. ايشان مى گويد: (خط امام و خط سازش, مقابل هم ديگرند. خط امام از نظر ايدئولوژيك, يعنى خطى كه اسلام اصيل را با انديشه باز مى شناساند و مى پذيرد و عمل مى كند و نمى ترسد به او بگويند مرتجع امّل يا مرتجع و نمى ترسد كه به او بگويند: آدمى است كه خيلى روشن فكر شد. نه از برچسب روشن فكر منحرف مى ترسد, نه از برچسب ارتجاع; مسلمان است… خط امام, خط ارج نهادن به مبارزات سياسى و مبارزه مسلحانه و مبارزه فرهنگى و اخلاقى بود كه به يك ديگر پيوسته بود.)16
شهيد بهشتى به شدت با حاكميت تفكر غرب گرايانه در كشور مخالف بود و بيم آن داشت كه استقلال كشور كه با خون هزاران جوان به دست آمده است, كم رنگ و به تدريج بى رنگ شود.

* تربيت نيرو و سازماندهى

از جمله فعاليت هاى مهم سياسى آيةاللّه شهيد بهشتى, جذب, شناسايى و تربيت نيرو بود. (وى روحيه اى تشكيلاتى داشت و پيوسته علاقه مند بود كه با كار جمعى و برنامه هاى شورايى, مديريت صحيح و شايسته خود را اعمال كند).17 ايشان درباره ضرورت تربيت و كادرسازى چنين مى گويد: (يادم هست كه مقايسه مى كرديم كار ملت ايران در رابطه با نفت و استعمار انگليس با كار ملت مصر و جمال عبدالناصر و مسئله كانال سوئز و انگليس و فرانسه… بعد از كودتاى 28 مرداد در يك جمع بندى به اين نتيجه رسيديم كه در آن نهضت, ما كادرهاى ساخته شده كم داشتيم, بنابراين تصميم گرفتيم كه يك حركت فرهنگى ايجاد كنيم و در زير پوشش آن كادر بسازيم و تصميم گرفتيم كه اين حركت اصيل, اسلامى باشد و پيش رفته باشد و زمينه اى براى ساخت جوان ها; [بنابراين] دبيرستانى به نام دين و دانش در قم تأسيس كرديم.)18
ايشان هم چنين اتحاديه انجمن هاى اسلامى در آلمان را تأسيس كرد, اما مسئوليت آن را به دانشجويان واگذار كرد و خود فقط نظارت و هدايت مى كرد تا به آنان شخصيت داده و از نظر سياسى و اجتماعى رشد كنند.
شهيد دكتر باهنر مى گويد: (جهت دومى كه ايشان روى آن زياد كار مى كرد, ساختن نيروى انسانى بود براى يك جامعه اسلامى. ايشان تبليغات عمومى را كافى نمى دانست و معتقد بود كه نيروى اساسى لازم براى نظام بايد ساخته بشود, لذا از طريق تأسيس مدارس, تشكيل انجمن ها, ايجاد كلاس هاى منظم آموزشى آزاد يا سازمان يافته گروهى جهت ساختن افراد مفيدى براى نظام آينده اقدام مى كرد و توفيق خوبى داشت.)19

* هجرت

از آن جايى كه شهيد بهشتى فقط به فكر انجام تكليف بود و براى او زمان و مكان مطرح نبود, در سال 1344 بنا به دعوتى كه از طرف دو تن از مراجع عصر صورت گرفته بود, به آلمان سفر كرد تا رسالت بزرگى را به انجام برساند. رسالتى كه هركس را ياراى انجام آن نبود, زيرا گستره فعاليت آن بسيار وسيع و از نظر سطح علمى سنگين بود.
وى درباره سفرش به آلمان مى گويد: (مسلمان هاى هامبورگ به مناسبت مسجد هامبورگ كه بنيان گذارش روحانيت بود كه به دست مرحوم آيةاللّه بروجردى بنيان گذارده شده بود, فشار آورده بودند به مراجع كه بايد يك نفر روحانى به آن جا برود. اين فشارها متوجه آيةاللّه ميلانى و آيةاللّه خوانسارى شده بود و آيةاللّه حائرى و آيةاللّه ميلانى به بنده اصرار كردند كه بايد برويد به آن جا. آقايان ديگر هم اصرار مى كردند… دشوارى كار من اين بود كه از اين فعاليت هايى كه اين جا داشتيم دور مى شدم.)20
شهيد دكتر بهشتى 5 سال در هامبورگ اقامت داشت. وى فعاليت خود را به ساير كشورها گسترش داد و به كشورهاى سوريه و لبنان براى ديدار با عالمان آن منطقه خصوصاً امام موسى صدر, مسافرت كرد. وى هم چنين به تركيه رفت تا از فعاليت هاى اسلامى آن منطقه نيز بازديدى داشته باشد. شهيد دكتر بهشتى به عراق نيز مسافرت كرد تا با رهبر فرزانه و محبوب خود ديدارى تازه كند و از ايشان انرژى و رهنمود بگيرد. وى در اين ديدار گزارش مبسوطى را از وضعيت مسلمانان آلمان, تركيه و ايران به امام امت تقديم كرد. اگرچه محل اقامت ايشان هامبورگ آلمان بود, اما حوزه فعاليت وى بسيار گسترده بود. او در اين باره مى گويد: (اقامت من در هامبورگ بود, ولى حوزه فعاليت من كل اروپا به خصوص اتريش بود و يك مقدار كمى هم سوئيس و انگلستان بود. اما ارتباط ما با همه كشورها و ارتباط كتبى با سوئد, با هلند, با بلژيك, با امريكا, با ايتاليا, با فرانسه, با اين كشورها ما ارتباط داشتيم.)21
شهيد بهشتى در سال 56 نيز براى بازديد از فعاليت اتحاديه انجمن هاى اسلامى به آلمان سفر كردند و به اتريش, انگلستان, فرانسه, ايتاليا و… رفت و از نزديك فعاليت دانشجويان مقيم اروپا و امريكا و كانادا را بازديد كرد. وى در سال 57 نيز براى زيارت حضرت امام به پاريس رفت و پس از ارائه گزارشى از وضعيت انقلاب اسلامى و دريافت دستورات و رهنمودهايى از امام امت به ايران بازگشت.

* هفتم تير, تيره و تار شد

هفتم تيرماه 60 نقطه اوج جريان نفاق و خشونتى بود كه منافقين كور دل, دين گرايى, استقلال و موجوديت نظام مقدس اسلامى را كه از دستاوردهاى انقلاب اسلامى به شمار مى رفت, كانون حمله ناجوانمردانه خويش قرار دادند و به خيال خام و واهى خود مى خواستند با تيره و تار كردن اين روز و به شهادت رساندن فعالان و مسئولان نظام اسلامى به دليل نوپا بودن آن, حكومت را به شكست بكشانند.
اين حادثه براى هميشه حادثه اى سخت و فراموش نشدنى در تاريخ انقلاب اسلامى ثبت شد, اما خون هفتاد و دو تن از ياران انقلاب به همراه شهيد بهشتى, نهال حاكميت دين را آبيارى كرد و طومار منافقين, ملى گرايان و غرب پرستان را درهم پيچيد.

پى نوشت ها:

1ـ حديث راست قامتى, ويژه نامه شهداى فاجعه هفتم تير, دوشنبه 7تير 1378, ص7.
2ـ همان.
3ـ همان.
4ـ همان, ص8.
5 ـ بهشتى, سيد مظلوم امت, ص45.
6ـ روزنامه جمهورى اسلامى, ويژه نامه شهيد بهشتى, سال 1380.
7ـ روزنامه جمهورى اسلامى, 4تيرماه 1380.
8 ـ روزنامه كيهان, 6 تيرماه 1367.
9ـ روزنامه جمهورى اسلامى, همان.
10ـ روزنامه كيهان, همان.
11ـ روزنامه جمهورى اسلامى, 3تيرماه 1380.
12ـ همان.
13ـ همان.
14. روزنامه جمهورى اسلامى, 4تيرماه 80.
15ـ بهشتى, سيد مظلوم امت, ص12.
16ـ همان, ص243.
17ـ روزنامه اطلاعات, 7 تيرماه 1367.
18ـ همان.
19. بهشتى, سيد مظلوم امت, ص13.
20ـ همان, ص43.
21ـ همان, ص48.

 منتشر شده در: مجله با معارف اسلامی آشنا شویم - سال 13.. - شماره 51- صفحه 113

کتاب ها و تالیفات