ويژگى هاى حكومت امام على(ع)

راز بگشاى اى على مرتضى
اى پس از سوءالقضا حسن القضا
چون تو بابى آن مدینه علم را
چون شعاعى آفتاب حلم را

(مثنوى معنوى, دفتر اول)
اسـاسـا هر نظام و حكومتى داراى خصوصیاتى است كه برخى از آن ها مـوجـب بـرتـرى و امـتیاز آن حكومت از دیگر نظام ها مى گردد كه بـایـد آن هـا را شـناخت و در راستاى بهسازى نظام به كار گرفت. الـبـتـه این ویژگى ها ریشه در اندیشه هاى دینى, علمى, سیاسى و اجـتـماعى حاكم دارد, بنابراین, حاكم هر اندازه از معارف الهى, دانـش بـالا, اقـتـدار سـیـاسى و اجتماعى برخوردار باشد به همان انـدازه ویـژگـى هـاى نظام برجسته تر و ظهور و بروز خاصى خواهد داشـت و مـى تواند الگوى مطلوبى براى سایر نظام ها, خصوصا نظام هاى نوپا و نوپیدا باشد.
مـوضوع پژوهشى این شماره نشریه به ویژگى هاى حكومت امام على(ع) اخـتـصـاص دارد. از آن جـا كه پیامبر خاتم حضرت محمد(ص) فرمود:
(انـا مـدیـنه العلم وعلى بابها) كه او جامع علوم است و انسانى كـامـل ـ تـمام صفات نیك در وجود مباركش جمع است ـ طبعا جامعیت ایـشـان در سـاخـتار و بافت حكومت وى نقش آفرین است, بنابراین, حـكـومـت آن امـام, مـى بـایـستى از ویژگى هاى مهم و برجسته اى بـرخوردار باشد. ویژگى هایى كه در كم تر حكومتى بتوان همه جنبه هـاى آن را دیـد و اگر این ویژگى ها در حكومتى یافت شود, یا آن حـكـومـت نـمایى از حكومت امام همام است و یا تظاهرى پوچ از آن حقیقت عظما است كه بالاخره سیه روى شود آن كه در او غش باشد.
خـدامـحورى, عدالت طلبى, مردم دارى, وفاى به عهد و پیمان, اصلاح طـلـبى, دقت در انتصابات بر محوریت شایستگى, مبارزه بى امان با مـفـاسـد اخلاقى و اجتماعى, دورى از تشریفات و خان سالارى, نظارت مـسـتـقیم بر مصرف بیت المال, ایجاد امنیت و آزادى در جامعه را مى توان از جمله ویژگى هاى حكومت على(ع) دانست.
ما در این فرصت كوتاه به برخى از آن ویژگى ها اشاره خواهیم كرد و تـفـصـیل آن را به عهده پژوهندگان مى گذاریم تا با كندوكاو و بررسى عمیق به گوشه هایى از این خصوصیات دست یازند.

1. خدامحورى

اسـاس حـكـومـت امـام عـلى(ع) خدامحورى بود. در گفتار, رفتار و كـردارش به خدا مى اندیشید و حكومت را وسیله مى پنداشت نه هدف. او بـا حكومت, احكام خدا را اجرا مى كرد و مردم را با منبع فیض آشـنـا و بـه سـوى حق مى كشاند و نور الهى را در كالبد آنان مى دمـید. امام(ع) بعد از بیعت مردم با او در خطبه اى فرمود: (انى اریـدكم لله; من شما را براى دین خدا مى خواهم). ایشان هم چنین در پـاسخ یكى از اعضاى شورا كه از ایشان پرسید آیا تو به آن چه كـه قرآن و سنت رسول الله و سنت شیخین است, عمل مى كنى؟ فرمود:
من به قرآن و سنت حضرت رسول(ص) و اجتهاد خود عمل مى كنم.
او رضـایـت كـسى را بر رضایت خدا مقدم نمى داشت. وى این شیوه و الـگو را از حكومت حضرت رسول(ص) اقتباس كرده بود, زیرا آن حضرت نـیـز فـقـطـ فرمان خدا را اجرا مى كرد و مردم را به دین حق كه هـمـان اسـلام است,1 هدایت مى كرد, و آنان را با قوانین و احكام الهى اسلام آشنا مى ساخت.
حـكومت آن حضرت بر محور دین بود نه مردم سالارى. اگر خواست مردم مـطـابـق با اسلام بود, مى پذیرفت ولى اگر با اسلام در تضاد بود, هـرگـز به آن عمل نمى كرد. پس حكومت اسلامى نمى تواند بدین معنا مـردم سـالارى بـاشد. فریاد مردم سالارى كه امروزه گوش فلك را كر كـرده به معناى آن است كه آن چه مردم مى خواهند, به صورت قانون درآیـد, حـال چـه ایـن خـواسـت مردم با اسلام در تضاد باشد و چه مـغـایرت نداشته باشد, در هر صورت باید به آن عمل شود. این نوع نـظـام در غـرب وجود دارد. اما در نظام اسلامى, مردم كه خود ركن اسـاسـى نـظام را تشكیل مى دهند و از جایگاه والایى برخوردارند, بـر مـحـور دیـن مـى گـردند و به بایدها و نبایدها توجه دارند, مـعیار آنان احكام الله است و خواست آنان این است كه قوانین با شـریعت مطابقت داشته باشد و یا در تعارض و تضاد نباشد تا حكومت را به سوى رشد و تعالى رهنمون باشد.
امام على(ع) براى استنباط و كشف احكام خدا به دنبال خواست مردم نـبـود بـلـكه خواست خدا را در نظر داشت, اما براى اجرا و تحقق امـور حـكـومـت بـه مشورت و نقد و انتقاد مردم ارزش فراوانى مى داد. وى مـردم را به سوى خدا هدایت مى كرد و زیر پرچم عدالت مى كـشاند و لذا مى فرمود: بر حلقه بینى دشمن چنگ افكنم, هرچند به حق میل نداشته باشد و كشان كشان به آبشخور عدالت مى برم.2

2. عدالت طلبى

از جمله ویژگى هاى بارز حكومت امام على(ع), عدالت طلبى او است, كـه زبـان زد عـام و خاص است و همگان ـ حتى مخالفین او ـ به آن اعـتـراف دارنـد. امـام در اجـراى عدالت هرگز مصلحت اندیشى نمى كـرد, از این رو عدالت طلبى امام را بسیارى تاب نیاوردند و كوس اسـتـقلال زدند و به چالش كشیده شدند و یا دست به شمشیر بردند و در كوى و برزن دست به مخالفت زدند. اما امام على(ع) مى فرماید: (وایـم الـلـه للانصفن المظلوم من ظالمه3; به خدا سوگند, كه داد
ستم دیده را از آن كه بر او ستم كرده بستانم.)
ابـن عـباس مى گوید: روزى وارد خیمه امام در ذى غار شدم و دیدم امـام(ع) مشغول پینه كردن كفش كهنه اش است. امام(ع) از من سوال كـرد: ابن عباس قیمت این كفش كهنه چه قدر است؟ پاسخ دادم: هیچ. امـام فـرمـود: ارزش همین كفش كهنه در نظر من از حكومت و امارت بـر شـمـا بـیـش تر است, مگر آن كه به وسیله آن عدالتى را اجرا كـنـم, حقى را به ذى حقى برسانم, یا باطلى را از میان بردارم.4
عدالت, روح حكومت است و نبود آن موجب انحطاط نظام و گسست اركان حـكـومـت خواهد شد. شهید مطهرى در این خصوص مى فرماید: (از نظر عـلـى(ع) آن اصـلى كه مى تواند تعادل اجتماعى را حفظ كند و همه را راضـى نگه دارد, به پیكر اجتماع سلامت و به روح اجتماع آرامش بدهد, عدالت است.)5
امـام عـلى(ع) مى فرماید: (فان فى العدل سعه6; در عدالت گنجایش خاصى است كه همگان در آن مى گنجند.)

3. مردم دارى

حكومت امام على(ع) با مردم رفتارى نیك داشت. آن حضرت هرگز طاقت شـنیدن اخبار ناگوار بدرفتارى با مردم را نداشت, زیرا او معتقد بـود هـمـان طورى كه حكومت بر مردم حقى دارد مردم نیز بر حكومت حـقـى دارنـد. وقـتى خبر برخورد نادرست استان داران و یا فرمان داران بـا مـردم را مـى شـنید, سخت خشمگین مى شد و با آنان تند بـرخـورد مى كرد. هنگامى كه امام على(ع) مالك اشتر را به استان دارى مـصـر مـنـصوب فرمود, در حكم انتصابش كه دستورالعمل بسیار مـهـمى بود, چنین فرمود: (...واشعر قلبك الرحمه للرعیه والمحبه لـهـم والـلطف بهم ولاتكونن علیهم سبعا ضاریا تغتنم اكلهم فانهم صـنـفـان: اما اخ لك فى الدین او نظیر لك فى الخلق7; مهربانى و خـوش رفـتـارى و نیكویى با رعیت را در دل خود جاى ده, مبادا به آنـان چـون جـانـور درنده باشى, خوردنشان را غنیمت بدانى, زیرا آنـان دو دسته اند: یا برادر دینى تو هستند یا در آفرینش مانند تو هستند.)
امـام عـلـى(ع) حكومت را امانت در دست حكم رانان مى دانست و در ایـن خـصـوص مـى فرماید: (و ان عملك لیس لك بطعمه ولنه فى عنقك امـانـه8; حكومتى كه به تو رسیده شكار نیست بلكه امانتى است در دست تو.)
در حكومت امام على(ع) آزادى و امنیت براى همگان وجود داشت, هیچ كـس حـق تـعرض به دیگرى را نداشت اما حق انتقاد براى همه محفوظ بـود. بـا وجـود این به هیچ كس یا حزبى اجازه توطئه و براندازى عـمـلى را نمى داد و به هنگامى كه خوارج جنگ را آغاز كردند چشم فتنه را از كاسه بیرون كشید.

4. وفاى به عهد و پیمان

تـمام ادیان آسمانى و همه انبیا, اوصیا, ائمه, مصلحان و عالمان دیـن بر پاى بندى به عهد و پیمان تاكید كرده اند و فرهنگ آن را تـرویـج و پاس مى دارند. قرآن كریم یكى از صفات مومنین را وفاى بـه عـهـد و پـیـمان مى داند و مى فرماید: (والذین هم لاماناتهم وعهدهم راعون9).
امـام على(ع) ضمن نامه اى به مالك اشتر بر وفاى به عهد و پیمان تـاكـید فرمود و این امر را از ویژگى هاى حكومت خود قرار داد و هـمـواره به كارگزاران بر وفاى به عهد سفارش ویژه مى كرد و حتى بـر وفاى به عهد و پیمان در برابر دشمن نیز تاكید بسیارى داشت: اگـر بـیـن خـود و دشمنت پیمان بستى یا عهد كردى كه به او پناه دهـى, جـامـه وفـا را بر عهد خود بپوشان و تعهدات خود را محترم بشمار.10
وفـاى بـه عـهـد و پـیمان, موجب تحكیم روابط سیاسى و اجتماعى و اتـحاد مسئولین و در نتیجه, در سالم سازى فضاى سیاسى و اجتماعى جـامـعـه نقش زیادى ایفا مى كند; همان طور كه عهدشكنى و مخالفت بـا پیمان, موجب جو بدبینى و بى اعتمادى و پیدایش نفاق و تفرقه خـواهـد شد, كه در نتیجه, تزلزل حكومت و از هم گسیختگى نظام را به دنبال خواهد داشت. امام على(ع) به مالك اشتر مى فرماید: (فلا تـغـدرن بـذمتك ولاتخیسن بعهدك11; پس در آن چه به عهده گرفته اى خیانت مكن و پیمانى را كه بسته اى مشكن.)

5. اصلاح طلبى

از جـمـلـه ویـژگـى هـاى حكومت امام على(ع), اصلاح طلبى است. وى هـنگامى به حكومت رسید كه جامعه از مسیر اصلى فاصله گرفته و از تـوحـیـد دور شـده بود, دورانى كه احادیث جدیدى به زبان پیامبر وارد دیـن شـده بود و احكام اسلام ناب محمدى كم تر بیان مى شد و بـه بعضى از احكام عمل مى شد, بنابراین هر روز از مركز هرم دور مـى شدند تا كار به جایى كشید كه اعیان و اشراف و باندهاى ثروت مـنـد12 در راس حـكومت قرار گرفته, ارزش هاى اسلامى پایمال شده, بـسـیـارى از تـبعیدشدگان زمان پیامبر برگشته و به حكومت رسیده بـودنـد. آرى, عـلى(ع) در چنین دورانى به حكومت رسید و چاره اى جـز اصـلاح نـظام نداشت. افرادى مانند طلحه و زبیر با او مخالفت مـى كـنند اما امام(ع) مصمم است تا حكومت را اصلاح كند. به همین دلیل استان داران را عوض كرد و بسیارى از كارگزاران قریش, بكر, ثـقـیـف كـه از طبقه اشراف بودند, به زیر آمدند و طائفه همدان, حـمـیـر و حـمرإ به عنوان مسئولین نظام حكومتى امام(ع) انتخاب شـدند. امام(ع) هم چنین در صدد برآمد تا پول هایى را كه از بیت الـمـال در زمان عثمان به افراد بذل و بخشش شده بود, پس بگیرد, از این رو بعد از بیعت مردم با او بر منبر رفت و در این خصوص فـرمـود: (والـلـه لـو وجـدته قد تزوج به النسإ وملك به الامإ لـرددتـه فـان فـى الـعـدل سعه ومن ضاق علیه العدل فالجور علیه اضـیـق13; به خدا قسم, اگر از بخشش هاى عثمان چیزى پیدا كنم كه به وسیله آن زن ها ازدواج كرده اند و كنیزانى خریدارى شده اند, الـبته آن ها را مى گیرم و به صاحبانش بازمى گردانم, چون كه در كـار عـدالـت براى مردم عرصه اى وسیع است و هركس از عدل بگذرد, دل تنگ مى شود و ظلم و جور او را دل تنگ تر مى كند.)
مـورخان مى نویسند: امام على(ع) تمام اراضى و اموالى را كه پیش از او از بـیـت المال به اشراف داده شده بود, پس گرفت. امام(ع) ایـن اصـلاحـات را ضـرورى مـى دانـسـت, زیـرا موجب قوام و تشیید (استوارى) حكومت نوپاى اسلام مى شد.
بـا تـوجـه به ضرورت آشنایى مردم خصوصا نسل جوان با حكومت امام عـلـى(ع) و نقش سالم سازى آن در جامعه, موضوع پژوهش این برنامه را ویـژگـى هاى حكومت امام على(ع) قرار دادیم تا علاقه مندان به تـحـقـیـق پـژوهش با انتخاب یكى از موضوع هاى زیر مقاله خود را تـهـیه و به دفتر مجله ارسال دارند. امید است این نوع پژوهش ها در بهسازى جامعه اسلامى موثر باشد.

منابع:

1. شروح و ترجمه هاى نهج البلاغه.
2. سـیـمـاى كـارگـزاران على ابن ابى طالب(ع), على اكبر ذاكرى, انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى.
3. تجلى امامت (تحلیلى از حكومت امیرالمومنین على علیه السلام), ناظم زاده قمى, مركز انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى.
4. سیرى در نهج البلاغه, آیه الله مطهرى.
5. آئـیـن كـشـوردارى از دیـدگـاه امـام على(ع), آیه الله فاضل لنكرانى.
6. حـكـومـت عـدالتخواهى على ابن ابیطالب(ع), سید اسماعیل رسول زاده.
7. زندگانى حضرت امیرالمومنین(ع), سید هاشم رسول محلاتى.
8. بـررسـى ویـژگـى هـاى حـكومت امام على(ع), مقصود فراستخواه, روزنامه سلام, 1373/2/4.
9. بررسى حكومت و سیره على(ع), كیهان 1373/9/24.

محورهاى بحث:

1. جایگاه مردم در حكومت امام على(ع).
2. معیار عزل و نصب ها در حكومت امام على(ع).
3. روش مبارزه با دشمنان در دوران حكومت امیرالمومنین(ع).
4. حساسیت امام على(ع) در برابر بیت المال.
5. امام على(ع) و حفظ ارزش هاى اسلامى.
6. امام على(ع), تامین امنیت در جامعه.

پى نوشت ها:

1 ـ آل عمران (3) آیه :19 (ان الدین عندالله الاسلام).
2 ـ نهج البلاغه, خطبه 136.
3 ـ همان.
4 ـ همان, خطبه 33.
5 ـ سیرى در نهج البلاغه, ص113.
6 ـ نهج البلاغه, خطبه 15.
7 ـ همان, فرمان به مالك اشتر, نامه 53.
8 ـ نهج البلاغه, نامه 5.
9 ـ مومنون(23) آیه 8.
10ـ نهج البلاغه, نامه 53.
11ـ همان.
12ـ علامه امینى(ره) در جلد هشتم كتاب الغدیر به ثروت هاى ولید, مـروان, طـلحه, ابى وقاص, زبیر و... اشاره مى كنند. براى آگاهى بـیـش تـر مـى تـوانید به كتاب مذكور و كتاب مروج الذهب مسعودى مراجعه كنید.
13ـ نهج البلاغه, خطبه 15.


منتشر شده در: مجله با معارف اسلامی آشنا شویم - سال 1379 - شماره 46 - صفحه 13

کتاب ها و تالیفات