نگاهی گذرا به زندگی ایت الله شهید مرتضی مطهری

مردى كه شبانه بانگ هوهو زد رفت                    در عرصه «ما» و «من» دَم از او زد رفت

 در فجر، ستاره‏هاى نورانى زخم                       بر قامتش عارفانه سوسو زد و رفت

 


زندگى مردان بزرگ كه نقش‏آفرينِ عرصه‏هاى كلامى، سياسى، اجتماعى و فرهنگى بوده‏اند
الگوى بسيار خوبى براى پويندگان راه است، زيرا الگوگيرى يكى از راه‏هاى رشد و تكامل انسانى
مى‏باشد كه در دين اسلام از آن به عنوان «سنت عملى» ياد شده است. دين حنيف به مردم سفارش
كرده تا سنت پيامبران و اوليا، به ويژه نبى اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم و ائمه معصومين عليهم‏السلام را فرا گيرند و بدان جامه
عمل بپوشند. هم‏چنين عالمان دينى و دانشمندان، كه خود از پيامبران و ائمّه عليهم‏السلام الگو گرفته‏اند،
بهترين «اسوه»ها و «سرمشق»ها هستند.
يكى از الگوهاىِ بارزِ زمانه ما «استاد شهيد مرتضى مطهرى» است؛ همو كه «پاره تن امام و حاصل
عمر او» بود. عالم جاودانه‏اى كه با رفتن او ثلمه‏اى به اسلام وارد شد، شخصيتى كه عمر شريف و
ارزنده خود را در راه اهداف اسلام صرف كرد و با كج‏روى‏ها و انحرافات سرسختانه جنگيد.
شخصيتى كه در «طهارت روح و قوت ايمان و قدرت بيان» كم‏نظير بود. او حكيمى فرزانه، عارفى
وارسته، فقيهى توان‏مند و متكلمى عميق بود.
استاد مرتضى مطهرى در 13 بهمن 1298 هجرى شمسى مطابق با 12 جمادى‏الثانى 1338
هجرى قمرى در روستاى «فريمان» در يك خانواده روحانى پا به عرصه جهان گذاشت. اكنون فريمان
به شهر تبديل شده و يكى از شهرهاى استان خراسان و در فاصله هفتاد و پنج كيلومترىِ مشهد مقدس
قرار دارد.
اولين معلّمِ استاد مطهرى پدر بزرگوارش بود كه در ساختن شخصيت روحى و اخلاقى او نقش
مؤثر و مهمى داشت. استاد آيه‏الله مطهرى در مقدمه كتاب «داستان راستان» در اين‏باره چنين
مى‏نويسد : «اين اثر ناچيز را به پدر بزرگوارم آقاى حاج شيخ محمدحسين مطهرى ـ دامت بركاته ـ كه
اولين بار ايمان و تقوى و عمل صالح و راستىِ معظم‏له مرا به راه راست آشنا ساخت اهدا مى‏كنم.»
پدر بزرگوارش خود عالمى عامل، با تقوا و مورد احترام مردم بود. او تحصيلات علوم اسلامى را
در حوزه علميه نجف اشرف فرا گرفت و پس از مدت‏ها اقامت در كشورهاى عراق، عربستان و مصر
به زادگاه خود برگشت و تا پايان عمر به ترويج و تبليغ دين و ارشاد و هدايت مردم منطقه به اسلام
عزيز مشغول بود. وى كه از اخلاص و تقوا در گفتار و عمل برخوردار بود تأثير بسيار زيادى بر مردم آن
ناحيه گذاشت.
استاد در كودكى وارد مكتب شد و به تحصيل و آموزش معارف اسلامى همت گمارد. پس از
آموختن قرآن و ساير دروس در سال 1312 شمسى در سيزده‏سالگى به مشهد مقدس رفت و در
حوزه علميه به تحصيل مقدمات علوم اسلامى پرداخت. وى در سال 1314 شاهد حماسه خونين
مسجد گوهرشاد و مبارزه جدى مردم مسلمان به رهبرى روحانيت، علما و مجتهدين بود. استاد
مطهرى در همان آغاز طلبگى با موضع‏گيرى روحانيت در برابر ظلم و خيانت رژيم سفاك پهلوى آشنا
و مأنوس شد، اين خود موجب پيدايش دغدغه‏اى در وجود استاد شهيد مطهرى گرديد. حوزه علميه
مشهد مدرسان متبحرى در رشته‏هاى ادبى، فقهى و ساير علوم اسلامى و هم‏چنين گويندگان و وعاظ
پرمايه داشت اما رژيم ستم‏شاهى رضاخان مصمم بر نابود كردن و كوبيدن آن بود و اين حوزه در حال
فرو پاشيدن و رو به انقراض بود، در همين زمان استاد شهيد تصميم مى‏گيرد تا جهت تحصيل در
حوزه علميه قم، كه در آن زمان مورد توجه پژوهش‏گران علوم اسلامى داخل و خارج كشور قرار
داشت، رهسپار شهر قم شود. هجرت دوّم از مشهد به قم در حالى بود كه دوستان و آشنايان استاد
آيت الله مطهرى از او مى‏خواستند كه با توجه به موقعيت خطرناك و وجود جو اختناق و فشارها و
مصيبت‏هايى كه به عالمان دينى و روحانيت حوزه‏ها خصوصاً حوزه علميه قم وارد مى‏آورند از
هجرت منصرف شود، ولى او كه دغدغه‏اى جز اسلام و علوم اسلامى نداشت هر لحظه شعله آتش
عشق هجرت او به قم بر افروخته تر مى‏گشت و سرانجام در سال 1316 شمسى در هفده‏سالگى وارد
حوزه علميه قم گرديد.
آيت الله شهيد از اوان نوجوانى به فلسفه و عرفان و كلام و هم‏چنين به فيلسوفان و عارفان و
متكلمان علاقه بسيارى داشت و پس از ورودش به حوزه علميه قم ضمن فراگيرى ادبيات و ساير
علوم اسلامى در درس اخلاق حضرت امام خمينى ـ رضوان الله تعالى عليه ـ شركت كرد و گويا
گمشده خود را پيدا كرد. آيه‏الله شهيد در اين باره مى‏گويد :
«به ياد دارم كه از همان آغاز طلبگى كه در مشهد مقدمات عربى مى‏خواندم فيلسوفان و عارفان و
متكلمان ـ هر چند با انديشه‏هايشان آشنا نبودم ـ از ساير علما و دانشمندان و از مخترعات و
مكتشفان در نظرم عظيم‏تر و فخيم‏تر مى‏نمودند. تنها به اين دليل كه دقيقاً به ياد دارم كه در آن سنين
كه ميان سيزده تا پانزده‏سالگى بودم در ميان آن همه علما و فضلا و مدرسين حوزه علميه مشهد،
فردى كه بيش از همه در نظرم بزرگ جلوه مى‏نمود و دوست مى‏داشتم به چهره‏اش بنگرم و در
مجلسش بنشينم و قيافه و حركاتش را زير نظر بگيرم و آرزو مى‏كردم كه روزى به پاى درستش بنشينم
مرحوم «آقاميرزا مهدى شهيدى رضوى» مدرس فلسفه الهى در آن حوزه بود. آن آرزو محقق نشد،
زيرا آن مرحوم در همان سال‏ها (1355 ق) درگذشت.
پس از مهاجرت به قم گمشده خود را در شخصيتى ديگر يافتم. همواره مرحوم آقاميرزا مهدى را
به علاوه برخى مزاياى ديگر در اين شخصيت مى‏ديدم، فكر مى‏كردم كه روح تشنه‏ام از سرچشمه
زلال اين شخصيت سيراب خواهد شد. اگرچه در آغاز مهاجرت به قم هنوز از مقدمات فارغ نشده
بودم و شايستگى ورود در «معقولات» را نداشتم. اما درس اخلاقى كه وسيله شخصيت محبوبم در
هر پنج‏شنبه و جمعه گفته مى‏شد و در حقيقت درس معارف و سير و سلوك بود نه اخلاق به مفهوم
خشك علمى، مرا سرمست مى‏كرد. بدون هيچ اغراق و مبالغه‏اى اين درس مرا آن‏چنان به وجد
مى‏آورد كه تا دوشنبه و سه‏شنبه هفته بعد خودم را شديداً تحت تأثير آن مى‏يافتم. بخش مهمى از
شخصيت فكرى و روحى من در آن درس ـ و سپس در درس‏هاى ديگرى كه در طى دوازده سال از آن
استاد الهى فرا گرفتم ـ انعقاد يافت و همواره خود را مديون او دانسته و مى‏دانم. راستى كه او «روح
قدسى الهى» بود. »
تحصيل و تدريس
يكى از سنت‏هاى پسنديده حوزه‏هاى علميه اين است كه تحصيل و تدريس با اندكى فاصله
انجام مى‏شود. يك طلبه پس از چند سال تحصيل در ضمن ادامه تحصيل تدريس هم دارد.
استاد مرتضى مطهرى نيز چنين مى‏كرد او نيز پس از چند سال تحصيل، تدريس را آغاز نمود وى
از هوش و استعداد سرشار و پشتكار بسيارى داشت از توان فراگيرى و هم‏چنين از بيان مطالب بالايى
برخوردار بود، ديرى نپاييد كه از اساتيد معروف حوزه علميه قم شد او كتاب‏هاى مطّول در ادبيات،
شرح مطالع در منطق، شرح تجريد در كلام، رسائل شيخ انصارى در اصول  و مكاسب شيخ در فقه و
كفايه مرحوم آخوند (كه اين دو كتاب اخير آخرين كتاب در حوزه فقه و اصول در سطح مى‏باشند) را
در حوزه تدريس مى‏نمود و طلاب زيادى نزد ايشان تلّمذ مى‏كردند.
ويژگى‏هاى اخلاقى
1ـ علاقه آيت الله مطهرى به اساتيد
يكى از ويژگى‏هاى طلاب، احترام و علاقه به استاد و ايجاد روابط عاطفى و روحى بين استاد و
شاگرد است. آيت‏الله شهيد مطهرى به اساتيد خود عشق مى‏ورزيدو  و علاقه فراوان به آنان داشت.
امّا بيش از همه با امام خمينى پيوند روحى و معنوى خاصى داشت. پس از تبعيد حضرت امام
خمينى بسيار بى‏قرار بود. او عشق و علاقه و شيفتگى خود را نسبت به امام چنين بيان مى‏كند :
«اما آن سفر برده كه صدها قافله دل همراه او است ، نام او، ياد او، شنيدن سخنان او،  روح گرم و
پر خروش او، اراده عزم و آهنين او ، استقامت او، شجاعت او، روشن‏بينى او، ايمان جوشان او كه
زبانزد خاص و عام است، يعنى جان جانان، قهرمان قهرمانان، نور چشم و عزيز، روح ملت ايران ،
استاد عاليقدر و بزرگوار ما، حضرت‏آيه‏الله العظمى امام خمينى، حسنه‏اى است كه خداوند به قرن ما
و روزگار ما عنايت فرمود و مصداق بارز و روشن « ان الله فى كل خلف عدو لا ينفون عنه تحريف
المبطلين » است.
همانا خداوند را در هر نسلى، عادلانى هست كه تحريف باطل گرايان را از او برطرف مى‏كند. قلم
بى‏تابى مى‏كند كه به پاس دوازده سال فيض گيرى از محضر آن استاد بزرگوار و شكرانه بهره‏هاى
روحى و معنوى كه از بركت نزديك بودن به آن منبع فضيلت و مكرمت كسب كرده‏ام، اندكى از بسيار
را بازگو كنم.
2ـ زى طلبگى
استاد شهيد كه از خانواده روحانى بود از ابتداى طلبگى مشكل مالى داشت.
همسرش مى‏گويد: استاد نماز ظهر را كه مى‏خواندند، غذا مى‏خوردند اگر چيزى نبود نان و
ماست مى‏خوردند استاد هنگامى كه در يكى از حجره‏هاى مدرسه فيضيه زندگى مى‏كرد از وضع
مالى خوبى برخوردار نبود وضع لباس او حكايت از فقر او داشت اما داراى سرمايه عظيم علمى و
معنوى بود بعد از ازدواج تغييرى رخ نداد فقط تا قبل از ازدواج در حجره مى‏زيست و بعد از ازدواج
در يك اتاق استيجارى زندگى جديد را آغاز كرد آن قدر زندگى بر استاد سخت بود كه گاهى جهت
امرار معاش مجبور به فروش كتاب‏هاى خود مى‏شد امّا آنچنان داراى مناعت طبع و روح بزرگوارى
بود كه هيچ كس حتى همسر او از اين امر با خبر نمى‏شد او با چهره بشاش و خندان با همسر و
فرزندان و دوستان برخورد مى‏كرد تا مبادا رنج فقر را آنان احساس كنند.
آية الله مطهرى از جوانى و اوّل طلبگى به طور منظم و مستمر، نماز شب مى‏خواند و هر شب قبل
از خواب بيست دقيقه تا نيم ساعت قرآن مى‏خواند. او به مفهوم واقعى يك طلبه بود و به مذهب
عشق مى‏ورزيد.
3ـ زندگى در خانواده
محيط خانه يكى از محيط‏هاى پرورش و تعليم تربيت پايه‏اى است، زيرا در خانواده پايه‏هاى
تعليم و تربيت نهاده مى‏شود، بنابراين اگر اين پايه با دقت و حساسيت خاص بنياد نهاده شود نهاد
خانواده و در نتيجه نهاد جامعه سالم خواهد شد. استاد شهيد مطهرى با اين ديد خانواده را هدايت و
تربيت مى‏نمود و در اين راستا بيشتر از روش عملى استفاده مى‏نمود. ايشان در خانه نيز مانند خارج
از خانه بسيار متواضع و خوش اخلاق بود، همسرش در اين‏باره مى‏گويد: در 26 سالى كه با ايشان
زندگى كردم هميشه با يك حالتِ تواضع و آرامش با من رفتار مى‏كردند. با صداى متين و چهره
خندان، به‏طورى كه من با يك  ارادت و عشق خاصى كار مى‏كردم و علاقه شديد ايشان به من و
محبت‏هايى كه مى‏كردند، مرا در انجام كارهاى منزل رغبت و شوق عجيبى مى‏بخشيد.
تا كسى با ايشان برخورد نداشت، اخلاق ايشان را درك نمى‏كرد. مطهرى، مرادِ خانواده بود و
همه افراد خانواده مريد ايشان بودند.
در مدت 26 سال زندگى كه با ايشان داشتم در 24 ساعت شبانه‏روز حتى نيم ساعت بى وضو
نبود، هميشه مى‏گفت: با وضو باشيد، وضوى دائمى خوب است. مناجات‏هاى شبانه  و نمازهاى
شب ايشان حالت عجيبى داشت. شهادت مطهرى چيز عجيبى بود براى آن‏كه بفهميم بشرى كه براى
خدا كار كند در نمى‏ماند، چرا كه شديداً آرزوى شهادت داشت. خدا را شكر مى‏كنم كه بعد از
مطهرى، زحمت تربيت بچه‏ها را ندارم، چون اين قدر با تقوا هستند كه اصلاً زحمتى براى تربيت
ايشان ندارم.
آيه‏الله مطهرى دو نامه خطاب به فرزندش آقاى على مطهرى و دختر محترمش مى‏نويسد كه
بسيار آموزنده است. اين نامه‏ها روش ارتباط پدر با فرزندِ پسر و دختر و هم‏چنين روش آموزش
غيرحضورى را آموزش مى‏دهد.
نور چشم عزيزم، دختر گراميم... خانم مطّهرى
سلامت و سعادت تو را از خداوند متعال همواره مسئلت داشته و دارم.
... فرزند عزيزم مى‏گويند :

 

مرد خردمند هنر پيشه را
 عمر دو بايست در اين روزگار
تا به يكى تجربه آموختن
 با دگرى تجربه بردن به كار
 
ولى بعضى افراد آن چنان زيرك و باهوش‏اند كه گويى دوبار به دنيا آمده‏اند و اين بار دوم است و
بعضى افراد چنان‏اند كه با چند بار به دنيا آمدن هم تجربه نمى‏آموزند و من اميدوارم و از خداوند
متعال مسئلت دارم كه تو و ساير فرزندانم از گروه اول باشيد.
... دختر عزيزم خداوند متعال مى‏فرمايد : «لئن شكرتم لازيدنّكم و لئن كفرتم انّ عذابى لشديد»
يعنى اگر نعمتى كه به شما دادم قدر دانستيد و حق‏شناسى كرديد بر نعمات خودم بر شما مى‏افزايم و
اگر دچار طغيان و سركشى و كفران شديد، نقمت جانشين نعمت مى‏كنم. اميد و آرزوى من اين است
كه همه فرزندانم قدردان نعمت‏ها و تفضّلات الهى باشند تا روز به روز خداوند بر تفضّلات خود و
نعمات خود بيفزايد.
مرتضى مطهرى
5/7/56
فرزند عزيزم، نور چشم مكرّم، آقاى على آقا مطهرى وفّقه‏الله لما يحبّ و يرضى.
از خداوند متعال سلامت و موفقيت و حسن عاقب تو را مسئلت دارم.
... فرزند عزيزم، دوستان و رفقايت، بالخصوص هم اطاقى‏هايت را از طرف من سلام برسان، اگر
با هم به تهران آمديد آن‏ها را به منزل بيار، موجب خوشحالى و مسرّت ما است. در انتخاب دوست و
رفيق فوق‏العاده دقيق باشيد كه مار خوش خط و خال فراوان است، همچنين در مطالعه كتاب‏هايى كه
به دستت مى‏افتد. بر اطلاعات اسلامى و انسانيت بيفزا. اگر جلسات خوبى در تبريز هست شركت
كن. اگر كتابى از اين دست لازم شد پيغام بده تا برايت بفرستيم. حتى‏الامكان از تلاوت روزى يك
حزب قرآن كه فقط پنج دقيق طول مى‏كشد مضايقه نكن و ثوابش را هديه روح مبارك حضرت
رسول‏اكرم صلى‏الله‏عليه‏و‏آله‏وسلم بنما كه موجب بركت عمر و موفقيت است انشاءالله. لازم به يادآورى نيست كه در
انجام فرايض نهايت دقت را داشته باش...
والسلام عليكم و رحمه‏الله
مرتضى مطهرى       
16/2/56           

4ـ رفتار استاد در اجتماع
همان گونه كه بيان شد استاد در كارهايش بسيار منظم بود اين نظم در خانه و محل كار ظهور
داشت. دكتر مهدى زاده رئيس دانشكده الهيات درباره خصوصيات اخلاقى و نظمِ استاد چنين
مى‏گويد :
استاد مطهرى معتقد بود كه چون از بيت المال حقوق مى‏گيرند بايد براى مردم كار كنند لذا
مسئوليت‏هايشان را در دانشكده به‏طور دقيق و منظم انجام مى‏دادند و از منظم‏ترين اساتيد دانشكده
بودند. بر خلاف بسيارى از اساتيد كه با سفارشات و غيره بر دانشكده تحميل مى‏شدند وقتى در
دانشكده هم حضور نداشتند ولى حقوق مى‏گرفتند. ايشان كلاس‏هاى بسيار مفيد داشتند.
مرحوم مطهرى در دانشكده با اساتيد با لطف خوش رفتارى مى‏كردند حتى به آنها كه معلوم بود با
او دشمنى دارند احترام مى‏گذاشت.
5ـ تواضع استاد
تواضع، صفتِ انسان‏هاى كمال يافته است، اين صفت در استاد مطهرى بسيار آشكار بود،
خصوصاً در برابر ضعيفان و زيردستان تواضع بسيار داشت، دكتر مهدى‏زاده در اين باره مى‏گويد:
مرحوم شهيد مطهرى در برابر زيردستان و مستخدمين بى‏نهايت مهربان و متواضع بودند.
ايشان بين خدمت‏گزاران و كارمندان جست و جو مى‏كردند كه چه كسى نياز فكرى و نياز مالى و
مشكلات خانوادگى و غيره دارند و رفع كنند و به همه آن‏ها رسيدگى مى‏كرد. رفتار ايشان با دانش
جويان آن‏قدر صميمى بود كه دانشجويان به استاد عشق مى‏ورزيد و حالت مريد و مراد داشتند و او
را بهترين استاد مى‏دانستند.
مبارزه فرهنگى
آيت‏الله مطهرى متفكرى عميق بود كه به مسائل فرهنگى و اجتماعى و مقتضيات زمان خود،
كاملاً آشنا بود. استاد دغدغه‏اى جز اسلام نداشت. او كه يك اسلام شناس واقعى بود در تلاش بود تا
اقشار مختلف مردم، خصوصاً جوانان، با اسلام آشنا شوند. وى با فرهنگ غرب مبارزه جدى داشت
و در مجامع علمى و اجتماعى  به ايراد سخنرانى مى‏پرداخت. ايشان يكى از سخنرانان اصلى انجمن
اسلامى پزشكان و عضو هيئت مديره حسينيه ارشاد بود كه در آن‏جا سخنرانى مى‏كرد تا اين كه رژيم
در سال 51 حسينيه ارشاد را تعطيل كرد، اما استاد فعاليت فرهنگى خود را ادامه داد.
سخنرانى در مسجد آذربايجانى‏هاى مقيم تهران، تاسيس جامعه روحانيت مبارز تهران از كارهاى
ديگر ايشان بود.
برگزارى سلسله سخنرانى درباره آشنائى با معارف و مفاهيم قرآن، مسائل اجتماعى و سياسى در
مسجد الجواد كه آن مسجد بعداً به صورت پايگاه مهمى درآمد و رژيم شاه در سال 51 مسجد الجواد
را بدين‏خاطر تعطيل كرد. از آن‏جايى كه آيه‏الله مطهرى از دانش بالائى برخوردار بود و نفوذ كلام و
قدرت بيان خوبى داشت و در حوزه‏هاى علوم اسلامى كاملاً مسلط بود سخنرانى‏هاى او از جذابيت
خاصى برخوردار بود، در آن زمان به جامعيت ايشان شايد كسى نبود رژيم شاه هم بر اين امر اذعان
داشت، سرانجام در سال 1355 رژيم، حكم ممنوع‏المنبر او را صادر كرد، امّا او آرام نگرفت و به
تكليف خود عمل مى‏كرد، زيرا او مامور به وظيفه است و خود را سرباز امام زمان مى‏داند.
در زمانى كه رژيم شاه سخت مى‏كوشيد تا فرهنگ برهنگى و بى‏بند و بارى و بى‏حجابى را ترويج
كند استاد شهيد مطهرى با روحيه منكرستيزى فعاليت چشم‏گيرى داشت او معتقد بود چون
دانشكده الهيات مكان محترم و مقدسى است خانم‏هاى دانشجو بايد حجاب اسلامى را رعايت كنند
و در اين راستا استاد سيدمحمدباقر حجتى مى‏نويسد :
در يكى از سال‏ها كه شمار داوطلب ورود به دانشگاه الهيات نخست رو به فزونى نهاده بود... و
داوطلب‏ها عبارت از چند صد نفر بودند كه شمارى از آن‏ها دختران و... تشكيل مى‏دادند و قهراً در
آن روز شمارى از زنان بى‏حجاب بودند، استاد بزرگوار «شهيد آيه‏الله مطهرى» اين مطلب را قبلاً
پيش‏بينى كردند و از آن‏جا كه سخت تلاش مى‏نمودند، فضاى دينى دانشگاه با ورود زنان بى‏حجاب
آسيب ببيند در يك از جلسات شوراى پيشنهاد كردند كه دختران و زنانى كه مى‏خواهند در اين
دانشكده به تحصيلات خود ادامه دهند بايد با پوشش محتشم (داراى حجاب شرعى) باشند وگرنه
دانشگاه از ادامه تحصيل آن‏ها معذور است. اين پيشنهاد مورد تصويب اعضاى شورا و رئيس وقت
دانشگاه ـ كه شخصى آرام و متين بود و به استاد «آيه‏الله شهيد مطهرى» ما بسيار احترام مى‏گذاشت ـ
قرا گرفت. قبل از شروع كنكور اختصاصى دانشكده استاد گرانمايه تعداد زيادى روسرى تهيه كردند و
در روزهايى كه از كشف حجاب در رسانه‏هاى گروهى ـ اعم از مطبوعات و راديو و تلويزيون ـ تعريف
و تمجيد مى‏كردند بخشى از اين روسرى‏ها را به نگهبان درب جنوبى و بخشى را به نگهبان درب
شمالى دانشكده سپرد و به آن‏ها فرمود : هر داوطلب زن كه بدون حجاب وارد دانشكده مى‏شود
يكى از اين روسرى‏ها را به او هديه كنيد تا سر و گردن خود را با آن بپوشاند و بدون حجاب به
دانشكده‏اى، كه بسان يك مكان مقدس است، نيايد. در آن روز از اين روسرى‏ها استقبال خوبى به
عمل آمد.
مبارزه سياسى
دو عامل موجب شد تا انديشه ضرورت مبارزه سياسى در استاد پديدار و رشد كند :
1ـ ظلم و ستم رژيم رضاخان خصوصاً كشتار مردم در مسجد گوهرشاد مشهد كه خود شاهد آن
بود؛
2ـ تربيت يافتن در حوزه درسى شخصى چون امام خمينى كه شاگردانش را به اصلاح وضع
جامعه و تحقق احكام قرآن در گسترده ايران و روشنگرى مردم، فرا مى‏خواند.
فعاليت سياسى استاد شهيد همزمان با گسترش موج آزادى خواهى در سال 1325 اوج گرفت،
آيه‏الله كاشانى و فدائيان اسلام نقش فراوانى در به وجود آوردن اين موجود و تحولات سياسى آن
دوران داشتند و فكر حكومت اسلامى در سر مى‏پروراندند از آن‏جايى كه روحانيت نقش اصلى در
انقلاب داشت، رژيم شاه به اين امر واقف شد و در سال 1342 تصميم گرفت تا روحانيون كه نقش
مهمى در حركت و راه اندازى انقلاب دارند شناسايى و دستگير كنند و عده‏اى را روانه زندان و
بخشى را به بهانه انجام سربازى رهسپار پادگان‏ها نمود. پادگان باغ شاه از جمله اين پادگان ها بود كه
آيه‏الله مطهرى مرتب به ملاقات و ديدار آن‏ها مى‏رفت، او كه در انقلاب 1342 نقش مهمى داشت
مورد شناسايى رژيم قرار گرفت كه سپس  در شب عاشورا همان سال با ايراد سخنرانى آتشين،
ماهيت رژيم يزيدى شاه را آشكار كرد. وقتى به منزل برگشت دست‏گير و راهى زندان شد. همسر وى
در اين باره مى‏گويد :
در ساعت نيم بعد از نصف شب ايشان به منزل آمدند  . . . ايشان طبق معمول كه يك مقدارى پنير
يا كره مى‏خوردند، و آن شب نيز همان شام مختصر را از من طلب كردند، و من رفتم شام بياورم، درب
حياط صدا كرد و استاد براى باز كردن درب حياط رفتند، آن‏ها دائم مطهرى را مى‏كشيدند و ايشان
مى‏خواست لباس عوض كنند كه اجازه نمى‏دادند، من آمدم جلو ايشان به من گفتند كه لباس‏هاى مرا
بياور. و جيب قباى ايشان پر از اعلاميه و دفتر تلفن و مدارك بود، من رفتم و قباى ديگرى براى ايشان
آوردم... و نزديك به دو ماه زندانى بودند، وقتى كه آزاد شدند در اولين ديدار با من خنديدند و گفتند :
اگر كار تو نبود و آن قبا را عوض نكرده بودى رازهاى ما كشف شده بود، تو خيلى زرنگى كردى.
آيه‏الله مطهرى در انديشه سياسى خود فقط به فكر مسائل سياسى ايران و تبيين انديشه سياسى
امام براى داخل كشو  نبود بلكه او به مسائل سياسى مردم مظلوم فلسطين نيز اهتمام مى‏ورزيد.
مشكلات مردم فلسطين ايشان را بسيار زجر مى‏داد. آرزوى ديرينه ايشان آزادى مردم مسلمان
فلسطين از چنگال رژيم صهيونيسم بود. و در اين راه از هيچ گوششى دريغ نمى‏كرد و گام‏هاى اساسى
برداشت از جمله صدور اعلاميه به امضاى آيه‏الله علامه‏طباطبائى و آية الله ابوالفضل مجتهد زنجانى
و آية الله مطهرى جهت جمع آورى كمك‏هاى مردمى در سال 1348 و سخنرانى شديداللحن ايشان
پيرامون مسئله فلسطين در حسينيه ارشاد را مى‏توان بر شمرد.
مبارزه با انحرافات فكرى
آيه‏الله مطهرى داراى ذهنى نقاد و انديشه‏اى پويا و ديدى ژرف‏نگر بود. او در همه مسائل تفكر
مى‏كرد و به سراغ راه‏حل مشكل مى‏رفت. مطهرى از اوان جوانى به علوم عقلى و فلاسفه علاقه‏مند
بود او سعى داشت تا با آراء و افكار ماديين آشنا شود و سپس پاسخ دهد وى در اين‏باره چنين
مى‏گويد: در سال 1323 تحصيل رسمى علوم عقلى را آغاز نمودم و اين ميل را هميشه در خود
احساس مى‏كردم كه با منطق و انديشه ماديين آشنا گردم و آراء و عقايد آن‏ها را در كتب خودشان
بخوانم. دقيقاً يادم نيست شايد در سال 1325 شمسى بود كه با برخى از كتب ماديين كه از طرف
حزب توده به زبان فارسى و يا به زبان عربى در مصر منتشر مى‏شد آشنا شدم . . . براى من كه با شور و
شوق و علاقه زايد الوصفى فلسفه الهى و فلسفه مادى و تعقيب را مطالعه و بررسى مى‏كردم در همان
سال‏ها كه هنوز در قم بودم، مسلم و قطعى شد كه فلسفه مادى واقعاً فلسفه نيست.
آية الله شهيد مطهرى كه يك اسلام شناس واقعى بود تمام تلاش خود را متمركز در نشر فرهنگ
اسلام نمود، زيرا آن زمان جريان‏هاى منحرف فكرى فعالانه در مجامع علمى پديدار شده و
انديشه‏هاى كمونيستى را ترويج مى‏نمودند و شمشير را از رو بسته و انديشه‏اى جز از بين بردن اسلام
نداشتند. جريان‏هاى روشن‏فكرى و غرب‏گرايى بودند كه انديشه غربى را باور داشتند و خطرشان
كمتر از جريان اول نبود و جريان منافقين كه سعى بر هم‏آهنگ ساختن اسلام و كمونيست را داشتند و
بالاخره، جريان آمريكايى و انگليسى رژيم سفاك شاه بود كه فعاليت فرهنگى و چماقى داشتند.
ايادى و دست نشاندگان آن‏ها نيز از مخدوش كردن و ضربه زدن به اسلام از هيچ كوششى دريغ
نداشتند و هر روز عده زيادى از رهبران نهضت و فعالان اسلامى را به بهانه‏هايى دستگير و روانه
زندان مى‏كردند. اكثر روحانيون وظيفه شناس به رهبرى امام ـ رحمة الله عليه ـ در حال مبارزه جدى با
رژيم بودند يا در سياه چالها بسر مى‏بردند و يا تبعيد شده بودند، لذا ميدان براى سه گروه اول باز بود.
در اين برهه از زمان استاد مطهرى با تدوين اصول اسلام با بيان و قلم به مبارزه جدى با اين چهار گروه
برخواست و با استدلال و برهان قوى و انديشه نو و ژرف نگرى يكه تاز اين ميدان بود. قلم و بيان او
آن قدر شيرين و جذاب بود كه تا عمق جان اثر مى‏گذاشت. او در اين راستا از هيچ كوشى دريغ
نمى‏كرد. و به همين جهت بود كه در سال 1334 جهت تدريس وارد دانشكده الهيات و معارف
اسلامى شد و حدود 22 سال به تدريس و تحقيق ادامه داد، دانشكده نتوانست از وجود مبارك و
دانش او استفاده بهينه نمايد و بالاخره دانشكده تحت فشارهاى بسيار شديد داخل و خارج از كشور
قرار گرفت و استاد را مجبور به استعفا نمود.
استاد آية الله مطهرى چون آگاهى كافى از مكاتب مادى داشت مسئوليت بيشترى در خود
احساس مى‏كرد و بسيار جدى وارد مبارزه با اين انحرافات گرديد كه در هر مورد با قلم و بيان انديشه
اسلام راستين را بازگو مى‏كرد و زنگ خطر را براى سايرين به صدا در مى‏آورد و در اين راستا
كتاب‏هاى فراوان و پر مغزى نگاشت كه چراغ پر فروغى شد براى قشر تحصيل كرده خصوصاً جوانان
كه در تيررس جريان‏هاى فرهنگى منحرف قرار داشتند. او نه تنها اسطوره‏هاى غرب و افكار ماديين را
در هم شكست بلكه نقش مهمى در بازگشت به خويشتن داشت. استاد كه داراى پشتوانه قوى فكرى
بود، مى‏گفت : ما بايد فلسفه اخلاق، فلسفه سياسى، فلسفه تاريخ، فلسفه اقتصاد، فلسفه دين الهى
خود را از متن تعاليم اسلام الهام مى‏گيرد تدوين كنيم. و در اختيار افراد جوان قرار دهيم.
اساتيد آيه‏الله مطهرى
اساتيد نام‏آورى همچون حجت كوه‏كمره‏اى، داماد، ميرزا على آقا شيرازى، بروجردى، امام
خمينى و طباطبائى داشت.
شاگردان
از آن‏جايى كه استاد حدود پانزده سال در قم مشغول تحصيل بود و بيش‏ترِ اين ايام را تدريس هم
مى‏كرد. ايشان در تهران در مدرسه علميه و دانشگاه الهيات به تدريس نيز اشتغال داشت، از اين‏رو
شاگردان بسيارى داشت، كه در اين مختصر، فرصتِ ذكر نام آنان نيست.
آثار
آيه‏الله شهيد مطهرى به لحاظ آشنائى و تسلط به علوم اسلامى در اكثر حوزه‏ها قلم فرسايى نموده
و آثار گران‏سنگى به صورت مقاله و يا كتاب و يا سخنرانى از خود به يادگار گذاشته است كه در اين‏جا
به بعضى از آن‏ها اشاره مى‏كنيم :
 
1ـ اصول فلسفه و روش رئاليسم ( متن
اين كتاب نوشته علامه طباطبائى است)
2ـ انسان و سرنوشت
3ـ امدادهاى غيبى
4ـ مسئله حجاب
5ـ خدمات متقابل اسلام و ايران
6ـ جاذبه و دافعه على(ع)
7ـ عدل الهى
8ـ سيرى در نهج البلاغه
9ـ علل گرايش به مادى‏گرى
10 نظام حقوق زن در اسلام
11ـ نهضتهاى اصلامى در صد ساله
اخير
12ـ سلسله كتاب‏هاى جهان‏بينى
13ـ حق و باطل
14ـ انسان و ايمان
15ـ ده گفتار
16ـ بيست گفتار
17ـ مقالات فلسفى
18ـ توحيد
19ـ نبوت
20ـ آشنائى با قرآن
22ـ پيامبر امى
23ـ كتاب‏سوزى ايران و مصر
24ـ داستان راستان ج 1 و 2
25ـ كليات علوم اسلامى
26ـ انسان در قرآن
27ـ جامعه و تاريخ
28ـ زندگى جاويد و حيات اخروى
29ـ اخلاق جنسى
 

شهادت
سرانجام در شب يازدهم ارديبهشت 1358 سنگ فرش خيابان فخر آباد تهران به خون سرخ
استاد گلگون شد و مرغِ روحِ پاره تن امام به خدا پيوست و پيكر پاكش صبح روز پنج‏شنبه 13
ارديبهشت از مقابل دادگاه تهران تشييع و در ساعت 2 بعد از ظهر همان روز وارد قم شد و در ساعت
5 بعد از ظهر بعد از نماز توسط آيه‏الله گلپايگانى بر بدن مطهر او اقامه شد و در مسجد بالاسر حرم
مطهر به خاك سپرده شد.
 
مردى كه شبانه بانگ هوهو زد رفت                   در عرصه «ما» و «من» دَم از او زد رفت

در فجر، ستاره‏هاى نورانى زخم                       بر قامتش عارفانه سوسو زد و رفت

 
او مطهر زاده شد، مطهر زيست و مطهر از دنيا رفت.
و سلام عليه يوم ولد و يوم يموت و يوم يبعث حيا.

 
ديدگاه امام پيرامون آيت‏الله مطهرى
شخصيتى كه عمر شريف و ارزنده خود را در راه اهداف اسلام صرف كرده و با كج‏روى‏ها و
انحرافات مبارزه سرسختانه كرده، تسليت در شهادت مردى كه در اسلام‏شناسى و فنون مختلفه
اسلام و قرآن كريم كم‏نظير بوده و من فرزند بسيار عزيزى را از دست داده‏ام و در سوگ او نشستم كه از
شخصيت‏هايى بود كه حاصل عمرم محسوب مى‏شد.
مطهرى فرزندى عزيز براى من و پيشتوانه‏اى محكم براى حوزه‏هاى دينى و علمى و خدمتگزارى
سودمند براى ملت و كشور بود.
من به دانشجويان و طبقه روشنفكران متعهد توصيه مى‏كنم كه كتاب‏هاى اين استاد عزيز را
نگذاريد با دسيسه‏هاى غيراسلامى فراموش شود.امام خمينى
* * *
شهيد مطهرى انصافاً نادره زمان ما بود شاگرد شايسته امام امت بود واقعاً يك خلاصه و
خصاله‏اى بود از انديشه‏هاى اسلامى عميق امام كه ساليانى بر روى اين انديشه‏هاى ايشان توقف
كرده بودند و روى آن كار و تعمق كرده بودند. از افراد بسيار كم‏نظير زمان ما مرحوم شهيد مطهرى بود.
البته خصوصيات ديگرى هم ايشان داشتند.مقام معظم رهبرى ـ روزنامه جمهورى اسلامى
4/2/1362
* * *
هاشمى رفسنجانى :
شهيد مطهرى، شيوه تفكرى اسلامى خالص را با اطلاعات و تحليل‏هاى دقيق علمى آن هم
تطبيقى در رابطه با فلسفه غرب و شرق در رابطه با جامعه‏شناسى وارداتى و چيزهايى از اين قبيل
ايشان پايه‏ريزى كرد.مجله سروش11/2/61

منتشر شده: در مجله معارف اسلامی سال هجدهم شماره 42 صفحه 133

کتاب ها و تالیفات