نقش شورى در اجتماع

سلامت تصميم‏گيريها در گرو مشورت است جامعه‏اى كه در آن شورى يك اصل مسلّم است و از اجزاى ضرورى حيات آن محسوب مى‏شود، بهترين راه و كاملترين مسير در برابرشان گشوده خواهد شد، همان طور كه
رسول اكرم (ص) فرمود: «ما تشاور قوم قط الا هدوا لارشد امرهم»  هيچ قومى مشورت نكردند جز آنكه به بهترين امور هدايت يافتند.


اصولاً مردمى كه امور مهم خود را با مشورت يكديگر انجام مى‏دهند، كمتر گرفتار لغزش و پشيمانى مى‏شوند و آنانكه گرفتارِ خود رأيى و استبدادند، هر چند افراد فوق‏العاده‏اى باشند، غالباً در اشتباه به سر برده، و
موجب تنشهاى اجتماعى ـ سياسى مى‏شوند.
فقدان سنت مشورت در جامعه، شخصيت مردم و رشد افكار آنان متوقف مى‏شود چنين مردمى شايستگى زندگى حقيقى را از دست مى‏دهند، آنها مرده‏هاى زنده‏اند، چنانكه در حديث شريف نبوى به اين حقيقت
اشاره شده است:
«اذاكان امراءكم خياركم و اغنياء كم سمعاءكم و امركم شورى بينكم فظهر الارض خيرلكم من بطنها و اذا كان امرءكم شراركم و اغنياءكم بخلاءكم و لم يكن امركم شورى بينكم فبطن الارض خيرلكم من ظهرها»  هنگامى كه
زمانداران شما نيكانتان و توانگران شما سخاوتمندانتان باشند و كارهايتان به مشورت انجام شود، در اين موقع روى زمين از زير زمين براى شما بهتر است و شايسته زندگى و بقا هستيد، ولى اگر زمامدارانتان بدان و توانگران
افراد بخيل باشند و كارها به مشورت برگزار نشود، در اين صورت زير زمين از روى آن براى شما بهتر است. خداوند در آيه شريفه مى‏فرمايد: والذين يجتنبون كبائر الائم و الفواحش و اذا ما عضبواهم يغفرون والذين
استجابوا لربهم و اقاموا الصلوة و امرهم شورى بينهم و مما رزقناهم ينفقون  : مؤمنين كسانى هستند كه از گناهان كبيره و فواحش پرهيز مى‏كنند و هرگاه خشمگين شوند صرفنظر كرده و چشم مى‏پوشند و آنان كه دعوت الهى را  
اجابت كرده‏اند نماز را به پا داشته و كارهاى خود را با شور و مشورت انجام مى‏دهند و از آنچه روزى آنان كرده‏ايم انفاق مى‏كنند. فواحش در اين آيه، مشخص كننده زنا و دو انحراف جنسب ديگر مى‏باشد و ساير
گناهان كبيره به كبائرالاثم تعبير شده است.
بعضى از مفسرين فرموده‏اند: اوصاف و خصلتهائى كه در اين آيه شريفه آمده است الزامى است. زيرا شورى در رديف واجباتى مانند ترك گناه و اقامه نماز و انفاق كه همان زكوة واجب باشد قرار گرفته و مفاد آيه شريفه اين
است كه شور و مشورت كردن در كارها براى مؤمنين لازم است.
اما اگر كمى دقت كنيم در مى‏يابيم كه سياق آيه فقط اوصاف الزامى نيست زيرا فروبردن خشم، وصف اخلاقى و ترجيحى است و انفاق نيز اعم از واجب و مستحب است و ذكر شورى در چنين سياقى ممكن است
برتر و مستحب باشد و يا حداقل دلالت بروجوب ندارد.
نكته‏اى كه مناسب است اينجا به آن اشاره شود اين است كه اعتبار وجوب و حرمت هر يك مستقل و جداگانه است نه آنكه در هر واجبى يك حرام و در هر حرامى يك واجب نيز اعتبار شده باشد، مثلاً نماز واجب
است بعد گفته شود ترك نماز حرام است يا فحشاء حرام است سپس گفته شود ترك آن نيز واجب است زيرا چيزى كه وجود آن مطلوب است در حد الزام واجب است و چيزى كه ترك آن مطلوب است در حد الزام حرام
است. اگر ترك واجب را حرام يا ترك حرام را واجب هم مى‏گويند، اعتبارى ذهنى است كه ربطى به اساس تشريع اولى ندارد. لذا در آيه شريفه مورد بحث اجتناب از كبائر آمده است، در حقيقت ارتكاب كبيره، حرام
است نه اجتناب واجب باشد و آيه در مقام ذكر اوصاف مؤمنين مى‏فرمايد، آنان كه كبائر و فحشاء را ترك مى‏كنند. همان مطلوب بودن ترك، دليل بر اعتبار حرمت ارتكاب است نه وجوب اجتناب. يعنى ملاك حرمت،
اراده ترك چيزى است از طرف شارع مقدس كه با نهى انجام مى‏شود و ملاك وجوب، دستور انجام كارى است كه با امر متحقق مى‏گردد، در كنار اين امر و نهى شرعى، عقل استنباط مى‏كند كه اگر انجام موردى را خواسته‏اند
نبايد آن را ترك كرد و اگر ترك چيزى را خواسته‏اند نبايد آن را انجام داد و اين خود اعتبار عقلى است، نه حكم شرعى ديگر، به اين ترتيب اجتناب از كبائر و فحشاء كه همان ترك حرام است از علائم مؤمنين شمرده شده
است. و همچنين فرو بردن خشم و استجابت دعوت رب است صفات مؤمنين ذكر شده است. كه از خداوند مى‏خواهند تا دعاهاى آنان را اجابت كند، و يا دعوتهاى الهى را اجابت مى‏كنند و نماز را بپا مى‏دارند. و كارهاى
آنان با شورى است و از آنچه با آنان روزى شده انفاق مى‏كنند.

 

کتاب ها و تالیفات