نگاهی گذرا به زندگی مرحوم محمدتقی فلسفی

بی شک تسلّط بر سخن و چیره دستی در خطابه یکی از موهبت هایی است که خداوند متعال نصیبِ هرکس نمی کند. اگر خطیبی این هنر را با علم و دانش و ژرف نگری بیامیزد، کلامی سراسر جذّاب و هدایت گر می آفریند.

استاد مسلَّم سخن، جناب حجةالاسلام محمد تقی فلسفی(ره) یکی از این نمونه ها بود که سخنوری و دانشوری در وجودش ممزوج شده بود و سخنش را حلاوت می بخشید. خطابه های او به گونه ای بود که هم مردم عادی سود می جستند و هم اهل فکر و اندیشه از آن توشه ها می چیدند. وی با ذهنِ کنج کاو خود نیازهای جامعه را به خوبی درک کرده بود و با مطالعه و اندیشه در خصوص آن ها در قالبِ کلام و سخن به طرح آن ها می پرداخت.

 مرحوم فلسفی نمونه و الگوی بسیار برجسته ای برای همه سخنوران و دانشوران متعهد بود که باید بیش تر به جامعه ـ خصوصاً نسل جوان ـ شناسانده شود. در این مقال گوشه هایی از زندگانی آن استاد فرزانه را مرور می کنیم.

تولد و تحصیل

در روز دهم ربیع الاول 1326 قمری در خانواده ای روحانی کودکی دیده به جهان گشود که نامش را محمدتقی گذاشتند. پدرش آیة اللّه شیخ محمدرضا تنکابنی یکی از علمای بنام و روحانیان فاضل و مدرسین حوزه علمیه تهران بود. حجةالاسلام فلسفی(ره) در دامن پدر و مادری باتقوا و مهربان پرورش یافت. او از همان کودکی بسیار مؤدّب و در برخوردها ملایم و نرم بود. زهد و تعبّد پدر و مادر، شخصیت اصلی او را در کودکی شکل می داد.

وی در شش سالگی وارد دبستان (توفیق) شد و پس از اتمام کلاس ششم به پیش نهاد پدرش و علاقه مندی خود به روحانیت، درس طلبگی را آغاز کرد. صرف و نحو را در محضر آقای شیخ محمد رشتی، معانی و بیان را در حضور آقای میرزا یونس قزوینی، فقه و اصول را نزد شیخ محمدعلی کاشانی و شیخ مهدی فرا گرفت. حجةالاسلام فلسفی هم چنین قوانین و لمعه را در محضر پدر بزرگوارش و فلسفه را نزد میرزا مهدی آشتیانی تلمذ کرد. حضور پدر به عنوان مجتهد و مدرّسی نام دار موجب می گردید تا طلاب برای استفاده از علم و دانش او و مردم برای حل و فصل مشکلات و دعاوی خود به منزل ایشان مراجعه کنند و بدین ترتیب حجةالاسلام فلسفی در سال های کودکی و نوجوانی با افراد گوناگونی آشنا شد و در اثر همین رفت وآمدها زمینه آشنایی بیش تر او با قوانین و آداب اجتماعی فراهم گردید. وی در سن 23 یا 24 سالگی با دخترعموی خود ازدواج کرد و از آن پس دوران دوم زندگی خود را شروع کرد.

زمینه برای منبری شدن

حجةالاسلام فلسفی از نوجوانی به منبری شدن علاقه مند بود. مادرش نیز اصرار داشت تا فرزندش منبری شود و در خدمت امام حسین(ع) باشد. وی در این باره می گوید:

(مادرم مسئله منبر رفتن را پیش آورد، که در نتیجه خط من و برادرم از هم جدا شد. مرحومه مادرم روی علاقه شدیدی که به حضرت امام حسین(ع) داشت، به پدرم گفت که فلانی باید منبری شود. پدرم می گفت: آن ها باید درس بخوانند و این با منبر جمع نمی شود. مادرم می گفت: نمی شود که یکی از بچه های من در خدمت حضرت امام حسین(ع) نباشد، پس باید حتماً منبری شود. خلاصه پدرم از یک طرف می گفت باید تحصیل من ادامه پیدا کند و مادرم از طرف دیگر اصرار داشت که باید منبری شوم. سرانجام توافق کردند که ما بچه ها به گفته پدرمان از روز شنبه تا غروب چهارشنبه ها در اختیار درس و بحث و مدرسه باشیم و از صبح پنج شنبه و شب و روز جمعه من در اختیار منبر باشم.)1

مرحوم فلسفی از آن به بعد اساس فعالیت خود را منبر قرار داد و با مطالعات مستمر درباره آن و تشویق پدر و مادرش و مردم، منبر او از جذابیت و کیفیت بالایی برخوردار شد و عموم مردم نیز به منبرش توجه پیدا کردند. خود ایشان می گوید:

(چون از اوایل کار منبر توجه مردم نسبت به من زیاد بود، موجب تشویقم گردید. در واقع بخشی از موفقیت من در امر منبر، مرهون همان استقبال فراوان مردم بود.)2

اولین تجربه منبر

مرحوم فلسفی در خصوص اولین تجربه منبر خود چنین می گوید:

(اولین باری که بنا شد به منبر بروم، نزد آقای شیخ علی اکبر رشتی که فامیلی اش (عزمی) بود و منبر می رفت، رفتم و گفتم: یک منبر برای من بنویس… او برای من یک منبر نوشت. من این منبر را از حفظ کردم. تصمیم گرفتم اولین منبرم در همان مسجد فیلسوف باشد که پدرم شب ها در آن جا نماز جماعت اقامه می کرد. بعد از نماز مغرب و عشا منبر رفتم… ابتدای منبری که آقای عزمی برایم نوشته بود، چند بیت شعر داشت و من با آن اشعار منبر را شروع کردم:

بسم الله الرحمن الرحیم

بی مهر علی به مقصد دل نرسی

تا تخم نیفشنی به حاصل نرسی

بی دوستی علی و اولاد علی

هرگز به خدا قسم به منزل نرسی

کشتی نجاتت ز هلاک است علی

بنشین که به ورطه های قاتل نرسی

وقتی این سه بیت شعر را خواندم، آقای شیخ محمد شمیرانی با صدای بلند گفت: آفرین! به راستی این یک کلمه آفرین در آن روزگار به من چنان قدرتی داد که هر وقت بشنوم یا در کتابی بخوانم که تشویق چه قدر مؤثر است، این آفرین او مثل آفتابی در ضمیر من می درخشد.)3

دیری نپایید که حجةالاسلام فلسفی خطیبی توانا شد و نامش در تهران پیچید. در مهم ترین جلسه ها از او دعوت به عمل می آوردند، زیرا عمیق می اندیشید و مسائل را روان و دسته بندی شده و به صورتی گویا و دل نشین به زبان می راند. او نیازها و موقعیت ها را به درستی و هوش مندانه می شناخت و منبر را سنگر دیده بانی برای حفظ اسلام و هدایت مردم می دانست.


ویژگی های منبر فلسفی

حجةالاسلام فلسفی روش وعّاظ قدیم را نمی پسندید، از این رو سعی کرد شیوه ای نو ابداع کند و آن را گسترش و شیوع دهد. بنابراین سبکی نو را به وجود آورد، که این نوآوری، جذابیت خاصی به منبر ایشان می داد. منبر مرحوم فلسفی نسبت به سایر وعّاظ معاصر خود برتری و امتیازات ویژه ای داشت، که برخی از آن ها را برمی شمریم:

1ـ طرح و بیان مسائل ضروری اخلاقی و تربیتی با بهره گیری از آیات قرآن، احادیث معصومین(ع)، روان شناسی و علوم روز;

2ـ طرح و بیان مسائل ضروری اجتماعی، اقتصادی و احیاناً سیاسی;

3ـ رعایت وحدت بین نیروهای خودی و دوری از غیرخودی ها;

4ـ پیراستن منبر از بیان مطالب خرافه و نامقبول;

5 ـ مبارزه با عوام زدگی و عوام فریبی;

6 ـ انتقاد از انحرافات اخلاقی، اجتماعی و تربیتی جامعه با توجه به مشاهدات و نمونه های آماری;

7ـ انتقاد بی پروا و شدید از برنامه های دولت و دولت مردان طاغوت;

8 ـ مخالفت با غرب زدگی و ترویج فرهنگ بیگانه;

9ـ دفاع از کیان روحانیت و تبعیت از خط مرجعیت;

10ـ ژرف اندیشی و تحلیل دقیق و عمیق مسائل با توجه به اوضاع زمان.

حجةالاسلام فلسفی همواره ضرورت در نظر گرفتن این ویژگی ها را برای طلاب اهل خطابه بیان می کرد و در جلسه های آموزش فن خطابه بر آن تأکید می کرد، تا این که به تدریج شیوه سخنرانی ها به سبک ایشان تغییر کرد.

محورهای سخنرانی

سخنرانی مرحوم حجةالاسلام فلسفی معمولاً براساس آسیب شناسی وسیع و دقیق مسائل مهم جامعه بود که گاه به تنهایی و گاه با کمک دوستان به آن دست می یازید. وی قبل از خطابه به مطالعه عمیق و گسترده پیرامون موضوع سخنرانی می پرداخت و با روشی نو و زیبا آن را به شنوندگان حاضر در جلسه ارائه می کرد. از جمله مواردی که مرحوم فلسفی عنایت ویژه ای به آن داشتند، مسائل جوانان و بزرگ سالان و تربیت و اخلاق آنان بود و این موضوع را همواره محور سخنرانی های خود قرار می داد. وی در این آسیب شناسی به این نتیجه رسیده بود که جوان از یک سو دارای روحی لطیف و تأثیرپذیر است و از سوی دیگر همین افراد، آینده سازان کشور اسلامی و هم آهنگ کننده امور جامعه می باشند، بنابراین موضوع را محور بحث های خود قرار می داد.

پدران و بزرگ سالان نیز که وظیفه حساس و تأثیرگذاری در امر تربیت دارند، از جمله محورهای جلسات سخنرانی ایشان بود. دلیل این سخن، اختصاص دادن چهار جلد کتاب درباره جوانان و بزرگ سالان و سخنرانی های مختلف ایشان در طول عمر بابرکتش می باشد.

خصوصیات اخلاقی

مرحوم حجةالاسلام فلسفی هم چنان که درباره مبانی اخلاق نظری کتاب ها و سخنرانی های زیادی از خود بر جای گذاشته، به اخلاق عملی نیز آراسته بود، زیرا از کودکی به خاطر رشد و نمو در خانواده ای روحانی و باتقوا مسائل اخلاقی را رعایت می کرد و همواره مؤدب بود و دوستان و اقوامش او را تکریم و احترام می کردند.

وی اخلاق اسلامی را محور زندگی خود قرار داده بود به طوری که به استاد اخلاق معروف بود و دوستان و همراهان وی از او بهره می بردند. در این نوشتار فقط به چند مورد از سجایای اخلاقی ایشان اشاره می کنیم.

الف) امین مراجع:

خصوصیات شخصی و ویژگی های منبرهای مرحوم فلسفی موجب جلب اعتماد علما و مراجع معظم تقلید شده بود; از جمله نماینده آیة اللّه العظمی بروجردی برای مذاکره و ابلاغ پیام های ایشان به شاه و کارگزاران او بود، که این نمایندگی تا پایان عمر آن بزرگوار ادامه داشت و علاوه بر آیة اللّه العظمی بروجردی و به ویژه بعد از ارتحال آن مرجع عظیم سایر علما و مراجع ایران و عراق نیز به حجةالاسلام فلسفی اعتماد داشتند. او در نهضت امام امت شجاعانه وارد میدان شد و در قضایای انجمن های ایالتی و ولایتی و کاپیتولاسیون سخن گوی مراجع بزرگوار بودند.

ب) احترام به دانشجویان:

مرحوم فلسفی با دانشجویان و جوانان با خوش رویی و صمیمیت برخورد می کرد و آنان نیز به خاطر اخلاق نیکوی او جذب ایشان می شدند.

مرحوم فلسفی هرجا ضرورت و نیاز احساس می کرد، منبر می رفت; در سفری که برای درمان به آلمان رفته بود، وارد شهر دانشجویی (گوتینگن) شد و برای آنان سخن گفت. خودش در این باره می گوید:

(در بین راه به یک شهر دانشگاهی آلمان به نام (گوتینگن) وارد شدم. عصر پنج شنبه بود. به فرزندم گفتم: اتومبیل را نگاه دار که قدری در خیابان قدم بزنیم. داشتیم قدم می زدیم که دیدیم جوانی آمد و به فارسی سلام و علیک گرمی کرد. گفت: این جا شهر دانشجویی است و من یک دانشجوی ایرانی هستم. شما کی آمدید؟ گفتم: الآن وارد شدیم. جوان دانشجو گفت: آقا! ما شب های جمعه جلسه مذهبی داریم. امشب پیش ما بمانید و میهمان ما باشید و جلسه ما را اداره کنید. یک قسمت خودتان سخنرانی بکنید و یک قسمت هم به سؤال های ما جواب بدهید.

در آن… آپارتمان نمی شد جلسه عمومی تشکیل داد. به همین جهت دانشجویان مسلمان با پول خودشان یک قطعه زمین را که ساختمان یک طبقه ویلایی داشت، اجاره کرده و برای جلسات خود منظور داشته بودند. در آن جا حدود بیست دقیقه برای آن ها صحبت کردم. حدود دو ساعت سؤال کردند. به فضل الهی سؤالات علمی و در فضای فکری دانشجویی بود. یادم هست که یکی از دانشجویان پرسید: آقا شما در این اروپا چه چیزهایی را دیده اید که خوب است و چه چیزهایی را دیده اید که بد است؟ گفتم: من خیلی گردش نکرده ام، ولی چیزی را که دیدم خوب است; رعایت بهداشت و نظافت عمومی است، حتی توالت ها را هم مجهّز به سیفون جهت شستشو نموده اند که مانع آلودگی است. اگر شما ایران آمدید، باید این روش را داشته باشید. اما یک چیزی که بد است این است که این ها طهارت نمی گیرند. بعد گفتم: خوب شما مرتب باشید و از امکانات بهداشتی این ها استفاده کنید، اما طهارت اسلامی را بگیرید که پاکیزه باشید. به نظر من آن خوب است و این بد.)4

ج) احترام به همسر:

حجةالاسلام فلسفی به همسرش بسیار احترام می کرد و هر روز که از عمر شریفش می گذشت علاقه وی به همسرش بیش تر می شد. او در این خصوص می گفت: (هرچه از عمرم بیش تر می گذرد، ارزش معنوی، روحانی، تقوا و فضیلت همسرم بیش تر در نظرم جلوه می کند).5 او هم چنین درباره اوصاف همسرش می گوید: (یکی از صفات بسیار عالی که ایشان داشتند، علوّ همت و بلندنظری بود). وی همواره همسرش را (خانم) خطاب می کرد، که این نشانه علاقه و احترام خاص مرحوم فلسفی به همسرش بود.

حیات سیاسی

حیات سیاسی حجةالاسلام فلسفی بسیار پرافتخار است و مدت زیادی از زندگی وی را مبارزات سیاسی تشکیل می دهد. او در روزگار خود با دو جبهه مبارزه می کرد: از یک سو با رژیم طاغوت و دولت مردان آن و از سوی دیگر با گروه های وابسته به بلوک شرق و غرب به ستیز پرداخت. مرحوم فلسفی اندیشه سیاسی خود را که برگرفته از آیات قرآن و روایات معصومین(ع) بود، هنگام سخنرانی با بیانی شیوا و شفاف برای عموم مردم مطرح می کرد و همواره سعی در بیدار کردن مردم، خصوصاً جوانان، داشت. او برای فعالیت سیاسی، شیوه انتقاد شدید و صریح از حکومت را بهترین و مؤثرترین شیوه مبارزه می دانست، زیرا آن روز (انتقاد) کاربردی ترین شیوه برای بیان اهداف و یا مبارزه با هدف دیگران به حساب می آمد.

دوران حیات سیاسی حجةالاسلام فلسفی چند مرحله داشت که هریک را به اختصار بیان می کنیم.

الف) مبارزه با ملی گراها:

حجةالاسلام فلسفی دغدغه ای جز اسلام و مسلمین نداشت. او همواره از رژیم طاغوت به خاطر رعایت نکردن قوانین و ضوابط اسلامی انتقاد شدید داشت و در این راه از هیچ کوششی دریغ نمی کرد. ملی گراها از جمله کسانی بودند که با تفکرات مرحوم فلسفی مخالف بودند، از این رو وی همواره با آنان مبارزه می کرد. دیدگاه های او درباره ملی گراها بسیار شفاف و قاطع بود و در مجالس به صورت آشکارا بیان می داشت.

آقای فلسفی درباره مصدق می گوید: (آن چه می توانم بگویم این است که او با نادیده گرفتن اسلامیت مردم، اشتباه بزرگی مرتکب شد. او از طرفی همیشه می گفت: من متکی به ملت هستم و از طرف دیگر با تفکر روشن فکرانه غربی که داشت، به خداگرایی مردم ایران و روحیه مذهبی آن ها چندان بها نمی داد و ملی گرایی را شعار خود ساخته بود. این خطای آشکار را آخرین بار در روز 27 مرداد در جواب هشدار مرحوم آیة اللّه کاشانی نسبت به وقوع کودتا تکرار کرد و در حالی که مردم متدین از او فاصله گرفته بودند و عملاً حمایت عمومی را از دست داده بود، به ایشان نوشت: من مستظهر به پشتیبانی ملت هستم.5)

اما مبارزات و افشاگری های مرحوم فلسفی بی جواب نمی ماند، زیرا هرگاه ایشان علیه ملی گراها سخن می گفت، او را تخطئه می کردند. خودش در این باره می گوید:

(به دنبال سخنرانی من در قم و در حضور امام، ملی گراها و طرف داران مصدق در روزنامه ها و مجلات خود به تخطئه آن پرداختند و آن را خلاف واقع وانمود کردند. آن ها به دو موضوع اعتراض داشتند: اول این که چرا از شیخ فضل الله نوری دفاع نموده ای و او را طرف دار مشروطه مشروعه معرفی کردی در حالی که او مخالف مشروطه و طرف دار حکومت استبداد بود؟ دوم این که چرا از عمل کرد مصدق و اطرافیان او در ارتباط با شأن دین و آیة اللّه کاشانی انتقاد کرده ای؟! آن ها مرا متهم نمودند که چون مخالف مصدق و اطرافیان او هستم، این سخنان را گفته ام.)6

مصدق هرچه داشت از صدقه سری آیة اللّه کاشانی داشت، ولی هنگامی که به قدرت رسید آیة اللّه کاشانی را فراموش کرد. این ملی گرا فکر می کرد مردم رهرو او هستند و از پشتیبانی ملت برخوردار است در حالی که سخت در اشتباه بود. حجةالاسلام فلسفی در این باره می گوید:

(آیة اللّه کاشانی رهبری بود که مردم را در خیابان ها جمع کرد و آن ها را واداشت که به نفع دکتر مصدق شعارهای بسیاری دهند و او را رهبر ملی تلقی کنند اما بعد از این که نفت ملی شد، مصدق توهّم کرد که می تواند به اتکای گروهی روشن فکر و ادامه حمایت بی دریغ مردم روی پای خود بایستد.)7

در جایی دیگر می گوید: (روز سی ام تیرماه که وی از نخست وزیری برکنار شده و به احمدآباد رفته بود و هیچ گونه امیدی به کسب مجدد قدرت نداشت، با پایمردی آیة اللّه کاشانی و اعلامیه معروف ایشان که از مردم مسلمان خواست قیام کنند و مصدق را بازگردانند، دوباره به قدرت برگشت. ولی همین بازگشت دوباره او [مصدق] مطلب را بر وی مشتبه کرد.)8

مصدق به مسائل دینی بی تفاوت بود، از این رو توده ای ها و کمونیست ها را آزاد گذاشت و آنان نیز در روزنامه های خود به دین اهانت می کردند و این امر موجب خشم روحانیت و مسلمانان از عمل کرد غیر دینی مصدق شده بود.

ب) انتقاد علیه رژیم طاغوت:

مرحوم حجةالاسلام فلسفی از حکومت طاغوت بسیار انتقاد می کرد و بارها به خاطر این انتقادها دست گیر و یا ممنوع المنبر شد و در مواردی از شهر اخراج می شد. وی در این باره می گوید: (انتقادهای من از رژیم سابق یکی و دو تا و سه تا و ده تا نبود، بلکه متعدد بود. گاهی کلیات روانی جامعه را شرح می دادم و مثلاً می گفتم: ملت ایران بردبار و حلیم است. صبر می کند، فشارها را می بیند، اما این حدّی دارد. در دعا یا روایت است که فرموده اند: سنعوذ بالله من غضب الحلیمز یعنی پناه به خدا از خشم انسان های بردبار و حلیم. آن ها که حلم ندارند، با یک کلمه آشفته می شوند و بعد زود خاموش می شوند.اما بعضی ها خیلی حلم دارند، یک روز، سه ماه، چهار ماه، یک سال، دو سال، سه سال تحمل می کنند; ولی وقتی خشمگین شدند و کاسه صبرشان لب ریز شد، دیگر از پا نمی نشینند.

ییکی از اموری که در ضمن سخنانم در منابر می گفتم، استفاده از تاریخ حیات ائمه طاهرین(ع) بود. صدمات و ظلم هایی که از طرف حکام اموی بر ائمه(ع) وارد شد، و بعد انقلابی را که سبب روی کار آمدن بنی عباس و سقوط بنی امیه گردید، شرح می دادم. سپس از شرح این قبیل مطالب استفاده می کردم و نتیجه می گرفتم که ظلم ها و نابرابری ها عکس العمل هایی دارد و هیچ گاه بدون واکنش تمام نمی شود.

پس از رحلت آیة اللّه بروجردی نیز از این گونه مسائل را کم وبیش در منابر بیان می کردم و اغلب، زمینه مطالب را از تاریخ اخذ می نمودم. ولی درباره دوران زندگی خودمان، همان مسائلی را مطرح می کردم که در ایام حیات مرحوم آیة اللّه بروجردی می گفتم.

این یک نوع از انتقاد بود که به صورت تذکر و نصیحت بیان می شد. اما گاهی انتقادهای من به یک سلسله از اعمال نامشروع رژیم بود; مثلاً در آن زمان تئاتری اجرا کردند به نام (شهر قصه). نویسنده نمایش نامه به مذهب و روحانیت اهانت بسیار کرده بود. من در یکی از منابر خود در شب عاشورا در حضور عَلَم، وزیر وقت دربار، گفتم: به روحانیت اهانت می کنید؟ این روحانیت است که مردم را به یمن اسلام نگاه داشته و حافظ امنیت است; حافظ اموال و نوامیس مردم است. شما قدرتی را که در این مملکت متصل به قدرت الهی و به نام روحانیت است، با این اعمال برمی شورانید. حتی یک جا گفتم: بدانید که این قبیل قضایا اعلان جنگ با رسول اکرم(ص) است و مخالفت با تعالیم الهی است. این کارها ارزان تمام نمی شود، بسیار خطرناک است. باید به هوش باشید.

گاهی انتقاد، در امر فرهنگ بود. مطالبی از امور فرهنگی نقل می کردند که قابل انتقاد و اعتراض به دولت بود; مثلاً می گفتند رئیس فرهنگ فلان شهر فلان حرف را زده است و یا استان دار فلان جا چنین و چنان کرده است و من نیز آن را در منبر عنوان می کردم و سخت به آن رئیس فرهنگ و استان دار می تاختم و نه تنها آن ها را که امثال آن ها را هم متوجه می کردم که مواظب باشند، زیرا اعمال ناروای آن ها از دید انتقادی ما پوشیده نمی ماند. گاهی هم مستمسک خاصی بود.)9

ج) ممنوع المنبر شدن:

از آن جایی که مرحوم حجةالاسلام فلسفی در اکثر مجالس با لطافت و زیرکی علیه رژیم سخن می گفت و گاهی هم بسیار شفاف به مخالفت با رژیم و دفاع از حریم اسلام و روحانیت برمی خاست و مطالب تند و ضرباتی سنگین بر پیکر رژیم طاغوت وارد می ساخت که این سخنرانی ها تأثیر فراوانی بر بیداری مردم داشت، حکومت طاغوت بر آن شد تا جلوِ فعالیت ایشان را بگیرد و این کار را با ممنوع المنبر کردن ایشان به اجرا درآورد. از این رو، آقای فلسفی بعد از فاجعه مسجد گوهرشاد مشهد در سال 1316 به اتهام کنایه زدن به کشتار مردم در مسجد گوهرشاد ممنوع المنبر شد و این ممنوعیت تا سه سال بعد از آغاز شدن جنگ جهانی دوم ادامه داشت. مرحله دوم نیز در روز یکشنبه 10 بهمن ماه 1350 ممنوع المنبر گردید. ایشان تا پیروزی انقلاب اسلامی به مدت هفت سال از ایراد سخنرانی ممنوع بود. وی در این باره می گوید:

(فردای آن روز که طبق معمول، قبل از ظهر عده ای از آقایان اهل علم در اتاق بزرگ منزل ما بودند و من و مرحوم تولیت قم هم در اتاق کوچک دم در بودیم، تلفن زنگ زد; گوشی را برداشتم، رئیس کلانتری بازار بود، گفت: دستور رسیده که الآن به شما ابلاغ کنیم از این تاریخ به بعد، دیگر حق منبر رفتن ندارید. همین. بدین ترتیب بعد از گذشت پانزده روز از سخنرانی اعتراض آمیز علیه مجلس سن، به طور دائم ممنوع المنبر شدم که تا سرنگونی رژیم پهلوی و پیروزی انقلاب اسلامی و بازگشت امام به کشور ادامه یافت.)10

در همان زمان ممنوع المنبر بودن، بعضی از حجةالاسلام فلسفی خواستند نامه ای خطاب به شاه بنویسد تا از او رفع ممنوعیت شود، ولی وی حاضر به این کار نشد. خودِ ایشان در این باره می گوید:

(بعد از سال سوم ممنوعیت، بارها به من اطلاع دادند که اگر فلانی دست خطی به شاه بنویسد و از گذشته خود اظهار ندامت کند، منبرش آزاد می شود. من در جواب می گفتم: برای این موضوع، قلم روی کاغذ نمی گذارم. سال چهارم ممنوعیت گفتند: لازم نیست از گذشته عذرخواهی کند، بلکه فقط درخواست رفع ممنوعیت از شاه بکند. حتی گاهی اُمرای ارتش هم برای وساطت و انجام این کار می آمدند. من نیز همواره می گفتم: مگر من درخواست کرده بودم منبر را منع کنید که حالا نامه بنویسم و درخواست کنم منبر را آزاد کنید؟! نه، هیچ مطلبی نمی نویسم.

کار به جایی رسید که آمدند و گفتند: (تقاضا نکنید; فقط بنویسید: آیا اعلی حضرت می دانند که چند سال است ساواک منبر مرا ممنوع کرده است؟! گفتم: این مطلب را هم نمی نویسم، چون شاه قطعاً در جریان ممنوع کردن منبر من بوده است.

خلاصه چهار پنج سال که گذشت، فشار مردم به نحو فزاینده ای زیاد شد و دربار هم در وضعی بغرنج قرار گرفت، زیرا مربوطین رژیم از طبقات مختلف می رفتند و می گفتند: ادامه ممنوعیت منبر فلانی خیلی بد شده، همه جا به عنوان نمونه بارزی از مظالم دستگاه مطرح می شود; مردم بدگویی و تعرض می کنند و غیر ذلک. از این نوع حرف ها و خبرها برای من زیاد می گفتند ولی من هم کم ترین اقدامی برای رفع ممنوعیت از منبرم به عمل نمی آوردم.

پس از چندی، دیگر صحبت از نوشتن نامه هم نکردند و با قطع امید از این موضوع، یکی از مسئولین ساواک به نام (ازغندی) تلفن کرد و گفت: فلانی شما می توانید منبر بروید. به او گفتم: آیا فقط می توانم از پله های منبر بالا و پایین بروم، یا این که خواهم توانست آزادانه در منبر سخن بگویم؟ اگر مقصود فقط بالا و پایین رفتن از منبر است; منزل ما پلکان زیاد دارد و همه روزه از آن بالا و پایین می روم، اما اگر می خواهید آزادی بیان به من بدهید، با مقامات خودتان صحبت کنید و صریحاً جواب دهید، او بعد از مدتی تلفن کرد و گفت: می توانید منبر بروید و مسائل و احکام اسلام را بگویید. به او گفتم: اولاً: مسئله گوها افراد خاصّی هستند و ما منبری ها ممکن است گاهی هم یک مسئله بگوییم، ولی هرگز مثل مسئله گوها یک ساعت مسئله نمی گوییم. این غیر عادی است و هیچ وقت عملی نمی شود. ثانیاً: بی خود فکر کرده اید که من می توانم منبر بروم و مسائل و احکام اسلام را بگویم، زیرا شما تاب شنیدن مسئله را هم ندارید و مجدداً جلوی منبرم را می گیرید.

گفت: چه طور تاب مسئله رساله ها را نداریم. گفتم: من یک نمونه را می گویم: آقایان مجتهدین نوشته اند در زمانی که غیر مسلمان با مسلمان در حال جنگ باشد، مسلمان حق ندارد اسلحه جنگی به غیر مسلمان بفروشد. این یک مسئله است و در رساله هست; آیا می شود آن را بیان کرد؟ گفت: ظاهراً مانعی ندارد. گفتم: الآن صهیونیست ه، مسلمانان را قتل عام می کنند و ایران نفت را که نیروی محرکه تجهیزات جنگی نظیر هواپیم، تانک و زره پوش است، به آن ها می فروشد; به حکم این فتو، فروش نفت به صهیونیست هایی که مسلمانان را می کشند، حرام و گناه و خلاف شرع است. این را تحمل می کنید؟ گفت: نه آقا!. گفتم: خداحافظ! شما تاب تحمل مسئله شرعی را هم ندارید، حالا سایر مسائل شرعی امثال زن، شراب، قمار و سایر محرمات بماند. یا مثلاً کسی روی منبر بگوید مطابق مسئله 124 توضیح المسائل مشروب خوردن حرام است، و اضافه کند که معاونت بر حرام هم حرام است، پروانه دادن از طرف حکومت به شراب فروشی هم حرام است، و این ها همه مسئله است; بیان آن ها از نظر شما چه صورتی خواهد داشت؟)11

جلسه تدریس فن خطابه

در حین مبارزات انقلابی مردم، گروهی از فضلای مبارز و معروف به مرحوم فلسفی پیش نهاد برگزاری کلاس فن خطابه دادند که با استقبال ایشان روبه رو شد. اگرچه رفتن به منزل وی یک جرم به حساب می آمد و رژیم طاغوت نیز منزل ایشان را در کنترل داشت، ولی حضور این تعداد از روحانیون فاضل که هرکدام کم وبیش با این فن آشنا بودند، موجب دل گرمی وی بود و حرکات سیاسی مرحوم فلسفی را تأیید می کرد. استاد در این باره می گوید:

(پس از این که منبرم به کلی ممنوع شد و به اصطلاح خانه نشین شدم، بعضی اوقات افراد مختلف ـ و بیش تر، آقایان اهل علم ـ برای دیدنم به منزل می آمدند. آمدورفت ها زیاد بود. در میان واردین، ساواکی هم فراوان بود. آن ها مرتب در لباس های مختلف می آمدند. ما هم چیزی نمی گفتیم که باعث درد سر دیگری بشود و جلسه منزل را هم منع کنند.

در این بین، عده ای از آقایان حوزه قم از فرصت ممنوعیت منبرم استفاده کردند و یک نفر از آن ها به من پیش نهاد کرد که عصر هر پنج شنبه برای برخی از آقایان فضلای قم که خوب درس خوانده اند و لایق و قابل هستند و می توانند منبر بروند، درباره فن سخنوری و منبر صحبت کنم. این پیش نهاد را پذیرفتم. آقایان حدود 10 الی 12 نفر بودند. صمیمیت خوبی با هم داشتند. آن ها عصر[های هر] پنج شنبه از قم به صورت تک تک و انفرادی می آمدند نه با هم و دسته جمعی و همین طور هم از منزل خارج می شدند. چون اگر همه با هم می آمدند و با هم خارج می شدند، دستگاه آن جلسه را به هم می زد و نمی گذاشت ادامه پیدا کند.)12

فلسفی، یار و همراه امام

حجةالاسلام فلسفی پس از پیروزی انقلاب کبیر اسلامی در کنار امام حضوری فعال داشت و به عنوان سربازی فداکار در مجالس وعظ و منبر انجام وظیفه می کرد. او خود را مرید امام می دانست و همواره در خط امام بود.

آقای فلسفی با شناخت دقیق و عمیقی که از عمل کرد احزاب و گروه های سیاسی مانند ملی گراه، توده ای ه، لیبرال ها و سلطنت طلب ها داشت، در سخنرانی های خود ماهیت آنان و وابستگی و خود فروختگی شان به قدرت های سلطه گر خارجی را برای مردم روشن می کرد و ادعاهای دروغین آن ها را برملا می ساخت و این امر موجب می شد تا این گروه ها پایگاه مردمی خود را از دست بدهند و مردم به آنان به عنوان عناصر پلید و نفرت آور نگاه کنند. از این رو در سال های نخست پس از انقلاب اسلامی مورد حملات شدید و هم آهنگ این گروه ها قرار گرفت. اما از آن جایی که امام(ره) و امت مسلمان حجةالاسلام فلسفی را با آن سابقه بسیار درخشان مبارزاتی خوب می شناختند و از طرفی با اهداف و ماهیت گروه های سیاسی کاملاً آشنا بودند، ضربه واقعی را خود گروه مهاجم متحمل شد که برای آنان بسیار سنگین آمد.

آثار علمی

مرحوم حجةالاسلام والمسلمین فلسفی از جمله دانشمندانی است که در حوزه های مختلف قلم زده و هنگامی که ممنوع المنبر بود، به تدوین و تألیف کتاب های گوناگون اقدام کرد و آثاری گران سنگ به یادگار گذارد. نگاشته های او بسیار مفید و کاربردی می باشد. عناوین و موضوعات آن از ویژگی های خاصی برخوردار است. از این رو علاقه مندان زیادی را به خود جلب کرده و تأثیرات فراوانی بر خوانندگان ـ به ویژه جوانان ـ گذاشته است به طوری که بعضی از این آثار برای چندمین بار به چاپ رسیده است. در این قسمت به معرفی مختصر این آثار می پردازیم.

1ـ شرح و تفسیر دعای مکارم الاخلاق

کتاب تفسیر دعای مکارم الاخلاق که یکی از دعاهای صحیفه سجادیه است، با قلم ساده و روان مرحوم فلسفی نوشته شده است. جلد اول آن در سال 1370 و جلد دوم آن در سال 1371 به کوشش دفتر نشر فرهنگ اسلامی به چاپ رسیده است. این اثر پرمغز حاوی مباحثی مانند: پیامبر الهی و دع، ایمان کامل، بهترین نیّت، عزت نفس، بندگی خداوند، توازن بین جسم و جان، درخواست طول عمر و پیروی از راهنمای سعادت، شکر نعمت و کفران آن، گسترش عدل، حسن رفتار، فرو بردن غیظ، ایجاد صلح و سازش، مصونیت از مسامحه در عبادت و پیمودن راه برتر می باشد. این کتاب در دو بخش تنظیم شده است.

2ـ معاد از نظر روح و جسم

موضوع این کتاب از مباحث پایه ای اسلام است و ایمان به آن، حسّ مسئولیت و وظیفه شناسی را در آدمی به وجود می آورد و در نتیجه انسان را از ارتکاب گناه باز می دارد. حجةالاسلام فلسفی در کتاب معاد از نظر روح و جسم به موضوع های بسیار مهم و ضروری که باید هر فرد مسلمان به آن آگاهی داشته باشد پرداخته که به بعضی از آن ها اشاره می کنیم: مکتب پیامبران و معاد، ایمان به معاد و احساس مسئولیت، مرگ و آغاز زندگی آخرت، عالم برزخ و بطلان تناسخ، پایان عمر دنی، قرآن و اسامی قیامت، شبهاتی پیرامون معاد، کتاب عمل افراد و امت، امید به رحمت یا حسن ظن به خد، قیامت و روز حساب، صراط دنیا و صراط آخرت، بهشت و دوزخ و تهیه زاد برای آخرت.

کتاب معاد از نظر روح و جسم، مجموعه سخنرانی های مرحوم فلسفی در رمضان سال 1350 در مسجد مرحوم سید عزیزالله در بازار تهران است که پس از بازنگری دو سه جلد تهیه و به کوشش هیئت نشر معارف اسلامی جلد اول آن در اسفندماه 1360 و جلد دوم در خرداد ماه 1362 و جلد سوم نیز در شهریورماه 1363 به زیور طبع آراسته و تقدیم جامعه اسلامی شده است.

3ـ جوان از نظر عقل و احساسات

این کتاب قسمتی از سخنرانی های آقای فلسفی است که در مجالس عمومی ایراد کرده اند و به صورت کتابی تهیه شده است، که به کوشش هیئت نشر معارف اسلامی جلد اول آن در آذرماه 1344 و جلد دوم آن در آبان ماه سال 1348 به زیور چاپ آراسته شد.

این کتاب، دین و دانش را به هم آمیخته و در کنار آیات و روایات به مقاله ها و نگاشته های دانشمندان علوم روان شناسی و تربیتی نیز اشاره شده است. این اثر حاوی مباحثی کاربردی و ارزشی درباره جوان است که بخشی از موضوعات آن عبارت از: ارزش جوانی، جمال جوانی، فرصت جوانی، رشد نهایی عقل جوان، رشد اکتسابی عقل جوان، تجربه آموزی جوان، تمایلات فطری و تربیتی جوان، تعدیل تمایلات جوان، احساسات مذهبی جوان، تحدید غرایز جوان، احترام به شخصیت جوان، رشد شخصیت جوان، نقش محیط در ساختن شخصیت جوان، جوان و تضاد وجدان و غریزه، جوان و انتخاب شغل، جوان و دگردوستی، جوان و ساعات فراغت.

مباحث این کتاب اولاً: ترتیب منطقی بسیار جالبی دارد و ثانیاً: دارای محتوای بسیار خوبی است. خواندن آن را به کلیه جوانان توصیه می کنیم.

4ـ کودک از نظر وراثت و تربیت

این کتاب نیز بخشی از سخنرانی های حجةالاسلام فلسفی در ماه مبارک رمضان سال 1381 هجری قمری (1340 هجری شمسی) است که با بیانی شیوا و رسا و قابل فهم برای عموم ایراد گردیده، که برای بهره برداری بیش تر مردم به صورت کتاب تدوین شده است و به کوشش هیئت نشر معارف اسلامی جلد اول آن در سال 1341 و جلد دوم آن در سال 1342 به چاپ رسید.

کتاب کودک از نظر وراثت و تربیت که در دو جلد تهیه شده و حاویِ این مباحث است: در پیرامون گناه، عقاید بشر درباره سعادت، سعادت و شقاوت در رحم مادر، سهم مادر در ساختن فرزند، قضا و قدر، پرورش احساسات، تغذیه جسم و جان، وجدان اخلاقی، پرورش براساس ایمان، تربیت در محیط عدل و آزادی، مسئولیت والدین در تربیت کودک، پرورش راست گویی در کودک، اسلام و تکریم کودک، پرورش ایمان در کودک، پرورش اعتماد به نفس، درمان نگرانی و حقارت، منشأ روانی تکبر.

5 ـ بزرگسال و جوان از نظر افکار و تمایلات

این کتاب نیز بسان سایر آثار وی بخشی از سخنرانی های ایشان است که با توضیحات بیش تری بعداً به رشته تحریر درآمد و با همت و تلاش هیئت نشر معارف اسلامی به چاپ رسید.

کتاب بزرگسال و جوان از نظر افکار و تمایلات به لحاظ طرح موضوعاتی برای حل ناسازگاری های جوانان با بزرگ سالان از اهمیت ویژه ای برخوردار است. به بعضی از موضوعات آن اشاره می کنیم: تفاوت امیال بزرگ سال و جوان، تکریم شخصیت بزرگ سال و جوان، نقش تربیت در روابط بزرگ سال و جوان، اندازه گیری غریزی جنسی، برتری طلبی و ناسازگاری، تحول فرهنگی و تضاد افکار، اسلام و ارزش های انسانی، جوان و تجارب بزرگ سالان، جوانان و تقلید از دنیای غرب، سخنی با سال خوردگان، اسلام و برنامه جوانان.

جلد اول این کتاب در بهمن ماه سال 1352 و جلد دوم آن در اسفند ماه 1353 به زیور چاپ آراسته شد.

6 ـ اخلاق از نظر همزیستی و ارزش های انسانی

حجةالاسلام فلسفی در این کتاب به طرح مباحث مهم اخلاقی با استفاده از آیات و روایات پرداخته است. این کتاب که مجموعه سخنرانی های ایشان است، به کوشش هیئت نشر معارف اسلامی در دو جلد تهیه شده که جلد اول آن در جمادی الاولی 1356 و جلد دوم در تیرماه 1359 به چاپ رسید.

بعضی از موضوعات این کتاب عبارت اند از: اخلاق و آرای دانشمندان، اخلاق بشری و الهی، پیش گیری و درمان، انتقاد، عیب جویی، خودشناسی و اخلاق، خود فراموشی، آینده نگری، انسان دوستی.

7ـ آیة الکرسی، پیام آسمانی توحید

این کتاب، تفسیر روان و همه فهم آیة الکرسی است، که در آن به مباحثی مانند: کلمه توحید یا شعار آزادی، بانگ واقعی جهان، علم الهی، معانی کرسی و نگاه دار جهان اشاره کرده است.

این کتاب که حاوی ده سخنرانی آقای فلسفی است، پس از اضافات، تنظیم و به همت هیئت نشر معارف اسلامی در دی ماه 1351 به چاپ رسید.

وفات

سرانجام این استاد فرزانه و خطیب توانا پس از سالیانی خدمت در روز 27 آذر 1377 در سن 94سالگی چشم از جهان فرو بست و به جوار حضرت حق شتافت. جنازه او در تهران و با حضور عالمان و دانشوران و مقامات بلند پایه مملکتی با شکوه تمام، تشییع و در جوار حضرت عبدالعظیم واقع در شهرری به خاک سپرده شد.

پی نوشت ها:

1ـ خاطرات و مبارزات حجةالاسلام فلسفی (مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ اول: 1376) ص54.

2ـ همان، ص61 .

3ـ همان، ص56 ـ 55.

4ـ همان، ص397 .

5ـ همان، ص65.

6ـ همان، ص133 .

7ـ همان، ص134.

8ـ همان، ص135 .

9ـ همان، ص215ـ213.

10ـ همان، ص340ـ339 .

11ـ همان، ص348ـ346.

12ـ همان، ص343ـ341.


منتشر شده در: مجله با معارف اسلامی آشنا شویم - سال 1379 - شماره 45 - صفحه 136

کتاب ها و تالیفات